دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۱۷

مولوی
من بندهٔ آن کسم که بیماش خوش است جفت غم آن کسم که تنهاش خوش است
گویند وفای او چه لذت دارد ز آنم خبری نیست جفاهاش خوش است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و بی‌قراری عاشقی است که وجود معشوق را در هر حالی، فارغ از خوشی یا ناخوشی، می‌ستاید. در این نگاه، عاشق چنان غرق در محبوب است که نه تنها نیکی‌های او، بلکه رنج‌ها و جفاهای او را نیز به جان می‌خرد و آن را عین لذت می‌داند.

فضای این شعر آکنده از تسلیم و رضا است؛ عشقی که در آن منیتِ عاشق رنگ باخته و اراده‌اش در اراده‌ی معشوق حل شده است تا جایی که عاشق، تنهایی یا جفای معشوق را به پاسِ حضور او، گرامی می‌دارد.

معنای روان

من بندهٔ آن کسم که بیماش خوش است جفت غم آن کسم که تنهاش خوش است

بیت اول: من شیفته و بنده‌ی کسی هستم که از بی‌‌تعلقی و نداشتنِ اسبابِ دنیوی لذت می‌برد. بیت دوم: و من هم‌نشینِ اندوه‌های کسی هستم که تنهایی و دوری از دیگران برایش دلپذیر است.

نکته ادبی: واژه «بیم» در اینجا به معنیِ بی‌سر و سامانی و نداشتنِ ساز و برگ است که به نوعی استغنای معشوق اشاره دارد.

گویند وفای او چه لذت دارد ز آنم خبری نیست جفاهاش خوش است

بیت اول: مردم از من می‌پرسند که وفاداری و مهربانیِ معشوق تو چه لذتی دارد؟ بیت دوم: من اما از وفاداری او چیزی نمی‌دانم، زیرا برای من همان رفتارهای جفاکارانه و بی‌مهرِ او شیرین است.

نکته ادبی: تضاد میان واژه «وفا» و «جفا» در این ابیات، بیانگرِ حالِ عاشقی است که در هر شرایطی، حتی بی‌مهری، محبوب را می‌ستاید.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) وفا و جفا

بهره‌گیری از کلماتِ متضاد برای نشان دادنِ عمقِ علاقه عاشق که در هر دو حالت، معشوق را می‌پسندد.

کنایه جفتِ غم بودن

کنایه از همراهی و هم‌دلیِ عمیق با احوالِ روحی و درونیِ معشوق.

تناقض (پارادوکس) جفاهاش خوش است

لذت بردن از درد و رنجی که معشوق بر عاشق روا می‌دارد که نشان از تسلیمِ محضِ عاشق دارد.