دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۱۳

مولوی
مستم ز خمار عبهر جادویت دفعم چو دهی چو آمدم در کویت
من سیر نمی شوم ز لب تر کردن آن به که مرا درافکنی درجویت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق شدید عاشق نسبت به معشوق است. شاعر در فضایی سرشار از تمنّا و بی‌قراری، از سویی مستی حاصل از جمال فریبنده معشوق را روایت می‌کند و از سوی دیگر، از دوری و طرد شدن توسط او شکوه دارد.

در پایان، عاشق به جای قانع شدن به دیدارهای کوتاه، خواهان غرق شدنِ کامل در دریای عشق معشوق است. این تمایل به فنا و نیستی در راه معشوق، از بن‌مایه‌های کلاسیک ادبیات غنایی فارسی است که در اینجا به شکلی صمیمانه و بی‌پرده بیان شده است.

معنای روان

مستم ز خمار عبهر جادویت دفعم چو دهی چو آمدم در کویت

چشمانِ فریبنده و جادویی تو همچون گل‌های خوشبو، مرا مست و از خود بی‌خود کرده است؛ اما با این همه، وقتی به کوی تو می‌آیم، مرا از خود می‌رانی و به من بی‌اعتنایی می‌کنی.

نکته ادبی: عبهر به معنای نوعی گل نرگس است که در شعر کلاسیک برای توصیف زیبایی چشم معشوق به کار می‌رود. مستِ خمار نیز اشاره به حالت بی‌قراریِ پس از مستی عشق دارد.

من سیر نمی شوم ز لب تر کردن آن به که مرا درافکنی درجویت

من از بوسیدن لب‌های تو سیر نمی‌شوم و با این دیدارهای اندک آرام نمی‌گیرم؛ پس بهتر است مرا در جویبارِ عشقت غرق کنی تا برای همیشه در وصال تو فنا شوم.

نکته ادبی: لب تر کردن کنایه از بوسیدن یا بهره‌مندیِ اندک از معشوق است. جوی در اینجا نماد و استعاره از جریانِ عشق یا بستری است که عاشق می‌خواهد در آن غرق شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره عبهر جادو

تشبیه چشم معشوق به گل نرگس و جادوگر دانستن آن برای تأثیرگذاری بیشتر بر جان عاشق.

کنایه لب تر کردن

کنایه از به دست آوردنِ بوسه و بهره‌مندی از عشق معشوق.

تضاد مستی و خمار

تضاد میان حالِ خوشِ عاشقی و رنجِ دوری و بی‌قراری که در بیت اول مشهود است.