دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۱۱

مولوی
مر وصل ترا هزار صاحب هوس است تا خود به وصال تو که را دسترس است
آن کس که بیافت راحتی یافت تمام وانکس که نیافت رنج نایافت بس است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی عرفانی و عاشقانه، به شور و اشتیاقِ فراوانِ مشتاقان برای رسیدن به مقامِ وصالِ محبوب می‌پردازند و در عین حال، دشواریِ راه و نایافتنی بودنِ آن را برای همگان گوشزد می‌کنند. شاعر بر این باور است که اگرچه هزاران نفر در آرزوی پیوند با معشوق هستند، اما کامیابی در این مسیرِ خطیر، تنها نصیبِ عده‌ای انگشت‌شمار می‌شود که شایستگیِ آن را دارند.

در نگاهی عمیق‌تر، این ابیات به تقابلِ میان سعادت و شقاوت در مسیرِ سلوک اشاره دارند؛ به طوری که رسیدن به وصال، به مثابه دست یافتن به نهایتِ آسایش و آرامشِ جان است و ناکامی در این طریق، رنج و اندوهی جانکاه را برای ناکامان به ارمغان می‌آورد که خودِ حسرتِ نرسیدن، برای آن‌ها کافی است.

معنای روان

مر وصل ترا هزار صاحب هوس است تا خود به وصال تو که را دسترس است

هزاران نفر در آرزوی رسیدن به تو هستند، اما باید دید که در نهایت چه کسی قدرت و شایستگی دست یافتن به مقام وصال تو را دارد.

نکته ادبی: واژه «مر» در ابتدای مصرع اول، حرف تأکید است که در متون کهن فارسی کاربرد داشته است. «دسترس» در اینجا به معنای قدرت و تواناییِ دست‌یازی به چیزی است که استعاره از مقامِ قرب و نزدیکی به محبوب می‌باشد.

آن کس که بیافت راحتی یافت تمام وانکس که نیافت رنج نایافت بس است

کسی که به این وصال دست یابد، به آرامش و آسودگیِ کامل می‌رسد و کسی که از آن بی‌نصیب بماند، رنجِ دوری و حسرتِ به دست نیاوردن، برای او عذابی بس بزرگ و کافی است.

نکته ادبی: به‌کارگیریِ تکرارِ ریشه‌ی «یافتن» در کنارِ «نیافتن»، آرایه تضادِ زیبایی ایجاد کرده است که بارِ معناییِ این دو وضعیتِ متناقض (وصال و هجران) را به خوبی در ذهن مخاطب برجسته می‌سازد.

آرایه‌های ادبی

تضاد یافت / نیافت

برای نشان دادن تقابلِ میان شیرینیِ دست‌یابی به وصال و تلخیِ رنجِ دوری.

استفهام انکاری تا خود به وصال تو که را دسترس است

پرسشی که پاسخ آن منفی است، برای تأکید بر اینکه رسیدن به معشوق کارِ هر کسی نیست و دشواریِ بسیاری دارد.

کنایه صاحب هوس

کنایه از طالبان و سالکانِ راه عشق که در جست‌وجوی محبوب هستند.