دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۰۹

مولوی
مرغ جان را میل سوی بالا نیست در شش جهتش پر زدن وپروا نیست
گفتی به کجا پرد که او را یابد نی خود بکجا پرد که آن آنجا نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به نکته‌ای عمیق در عرفانِ وحدت‌وجود اشاره دارد. جان آدمی که در بندِ تعلقات مادی و دنیوی گرفتار است، تصور می‌کند که برای رسیدن به حقیقت باید به جایی برتر یا دوردست سفر کند، حال آنکه حقیقت (خداوند) محیط بر همه‌چیز است و در تمامیِ جهات و مکان‌ها حضور دارد.

مفهوم اصلی این است که جستجو برای یافتنِ خداوند در مکانی خاص، بیهوده است؛ زیرا او بی‌مکان است و همه‌جا حضور دارد. این ابیات، پروازِ جسمانی و جستجوی بیرونی را نفی کرده و انسان را به درکِ حضورِ فراگیرِ الهی در بطنِ هستی دعوت می‌کند.

معنای روان

مرغ جان را میل سوی بالا نیست در شش جهتش پر زدن وپروا نیست

مرغ جان انسان، تمایلی به تعالی و عروج به عالم معنا ندارد؛ چرا که در حصارِ دنیای مادی که محدود به شش جهت (بالا، پایین، چپ، راست، پیش و پس) است، اصلاً امکان پرواز و رهایی برایش میسر نیست.

نکته ادبی: «مرغ جان» اضافه استعاری است که جان را به پرنده‌ای تشبیه کرده که در قفسِ تن گرفتار است. «شش جهت» کنایه از جهان مادی و محدودیت‌های فیزیکی است.

گفتی به کجا پرد که او را یابد نی خود بکجا پرد که آن آنجا نیست

اگر بپرسی که جان برای یافتنِ خداوند به کدام سو باید پرواز کند، پاسخ این است که اصلاً چنین پرسشی بی‌معناست؛ زیرا هیچ جایگاهی در عالم وجود ندارد که خداوند در آنجا حاضر نباشد تا تو بخواهی برای یافتنش به آنجا سفر کنی.

نکته ادبی: «نی» در اینجا حرف نفی و در مقام پاسخ به پرسشِ قبلی است. تکرار واژه «کجا» و «آنجا» برای تأکید بر نفیِ مکان برای ذاتِ الهی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

اضافه استعاری مرغ جان

جان به مرغی تشبیه شده که نیازمند بال و پر برای پرواز است اما در این دنیا زمین‌گیر شده است.

کنایه شش جهت

اشاره به تمام ابعاد دنیای مادی و محدودیت‌های فیزیکی مکان.

تکرار و ایهام کجا / آنجا

تکرار برای تأکید بر نفیِ مکان‌مندی برای خداوند و نشان دادنِ فراگیر بودنِ حضور او در همه‌جا.