دیوان شمس - رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۰۷
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این ابیات بیانگر احوالِ عاشقی است که در کمندِ جمالِ معشوقِ خود گرفتار شده و از جفای او دردمند است. در عین حال که از ستمِ یار شکوه دارد، او را یگانه درمانِ دردِ خود میداند.
شاعر در این پارهاشعار، با زبانی گلهآمیز به طعنههای معشوق پاسخ میدهد و با استدلالی عاشقانه، اشکهای جاری بر مژگانش را گواهی بر عمقِ سوز و گدازِ درونی خویش میداند که از چشمانِ منکرِ یار پنهان مانده است.
معنای روان
ای که چون ماه زیبایی و مایه فتنه و آشوب هستی و هیچگونه رحم و مروتی نداری، در حالی که دلم از دستِ تو مجروح و دردمند است، نمیدانم برای یافتنِ درمان به چه کسی پناه ببرم.
نکته ادبی: بخست از مصدر خستن به معنای مجروح کردن و آسیب رساندن است که در ادبیات کلاسیک بسیار کاربرد دارد.
تو مرا سرزنش میکنی که در وجودم هیچ شور و حالی (اشکِ جگر) نیست؛ اما اگر این درد در دلم دیده نمیشود، اشکِ جاری بر مژگانم گواه این عشق است.
نکته ادبی: آب بر جگر نداشتن کنایهای از سوز و گداز درونی یا جاری بودنِ اشک است که در اینجا به عنوان نمادِ عشق بیان شده است.
آرایههای ادبی
معشوق به ماه تشبیه شده است که نشانگر زیبایی و درخشش اوست.
کنایه از جاری بودنِ اشک و شدتِ گریستنِ عاشق است.
تضاد میانِ درون (جگر) و بیرون (مژه) برای نشان دادنِ عمقِ دردِ عاشق استفاده شده است.