دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۰۳

مولوی
ما را بدم پیر نگه نتوان داشت در خانهٔ دلگبر نگه نتوان داشت
آنرا که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر این حقیقت تأکید دارند که عشق و آزادی از جنس بند و زنجیر نیستند و نمی‌توان روحِ شیفته و آزاده را در چهاردیواری محدودیت‌های مادی یا حتی در چنبره‌ی پیرانه سر محبوس کرد.

شاعر با بیانی ظریف گوشزد می‌کند که ماهیتِ زیبایی و عشق، از جنسِ رهایی است و آن‌کس که سرِ زلفش خود به بند و زنجیر می‌ماند، هرگز در تنگنای خانه‌ی خاکی و مادی آرام نمی‌گیرد و نمی‌توان او را با ابزارهای زمینی به بند کشید.

معنای روان

ما را بدم پیر نگه نتوان داشت در خانهٔ دلگبر نگه نتوان داشت

ما نمی‌توانیم همدم و یاری که خوی آزادی دارد را با تکیه بر تجربه یا در دوران پیری در بند نگاه داریم و همچنین نمی‌توان او را در خانه‌ای که دلگیر و فضای آن تنگ است، محبوس کرد.

نکته ادبی: دلگبر ترکیبی از دل و گبر به معنای تنگی و تیرگی است که در اینجا کنایه از محیط خفقان‌آور و محدود است.

آنرا که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

کسی که زیبایی گیسوانش همچون زنجیر، دل‌ها را گرفتار می‌کند، ذاتاً آزاد و سرکش است و نمی‌توان او را با زنجیرهای آهنین در خانه زندانی کرد؛ چرا که ماهیت او خود، اسیرکننده‌ی دیگران است نه اسیرِ بندهایِ مادی.

نکته ادبی: زلف چو زنجیر تشبیهی بلیغ و پرکاربرد در ادبیات کلاسیک است که تضاد میان اسارتِ ظاهری و آزادیِ باطنی معشوق را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زلف چو زنجیر

زلف معشوق به زنجیر تشبیه شده تا قدرتِ گیرایی و اسیر کردنِ دل‌ها توسط آن به تصویر کشیده شود.

کنایه در خانه به زنجیر نگه داشتن

کنایه از تلاش بیهوده برای محدود کردنِ کسی که طبعی آزاد و رها دارد.

جناس زنجیر در مصرع دوم

استفاده از واژه‌ی زنجیر در پایانِ هر دو مصراع که بر تأکیدِ شاعر بر ماهیتِ غیرقابلِ حبسِ عشق افزوده است.