دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۰۰

مولوی
گویند مرا که این همه درد چراست وین نعره و آواز و رخ زرد چراست
گویم که چنین مگو که اینکار خطاست رو روی مهش ببین و مشکل برخاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگرِ کشمکش میانِ عاشق و عیب‌جویانِ دنیای مادی است که همواره در پی دلیلِ آشفتگی‌ها و پریشانی‌هایِ عاشق هستند. شاعر در این ابیات، با زبانی دفاعی، بی‌قراری‌هایِ خود را پیامدِ طبیعیِ عشقِ راستین می‌داند و به دیگران توصیه می‌کند که برای درکِ حقیقتِ حالِ او، به جای نکوهش، به زیباییِ بی‌نظیرِ معشوق بنگرند.

معنای روان

گویند مرا که این همه درد چراست وین نعره و آواز و رخ زرد چراست

اطرافیان از من می‌پرسند که این همه درد و رنجِ تو از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ چرا دائم فریاد می‌کشی و چرا چهره‌ات از غم و رنج به زردی گراییده است؟

نکته ادبی: رخ زرد کنایه‌ای مشهور در ادبیات کلاسیک فارسی از بیماریِ عشق، هجران و شب‌زنده‌داری است.

گویم که چنین مگو که اینکار خطاست رو روی مهش ببین و مشکل برخاست

به آنان پاسخ می‌دهم که چنین سخنانی را بر زبان نیاورید و این طریقِ ملامت را پیش نگیرید؛ کافی است نگاهی به سیمای درخشان و ماه‌گونِ معشوق بیندازید تا حقیقتِ حالِ مرا دریابید و تمام ابهامات و پرسش‌هایتان برطرف شود.

نکته ادبی: روی مهش تشبیهی زیباست که معشوق را به ماه تشبیه کرده است؛ عبارت مشکل برخاست به معنای حل‌شدنِ معما یا برطرف‌شدنِ ابهام است.

آرایه‌های ادبی

کنایه رخ زرد

نمادی از رنج و بیماریِ ناشی از هجران و بی‌قراریِ عاشق.

تشبیه روی مهش

تشبیه زیباییِ معشوق به ماه که نشان‌دهنده‌ی کمالِ جمالِ اوست.

پرسش انکاری کل بیت اول

استفاده از پرسش برای به چالش کشیدنِ منتقدان و آماده‌سازی ذهن مخاطب برای پاسخِ قاطعِ بیت دوم.