دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۹۹

مولوی
گویند که عشق عاقبت تسکین است اول شور است و عاقبت تمکین است
جانست ز آسیاش سنگ زیرین این صورت بی قرار بالایین است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ ذاتِ دگرگون‌شونده عشق و همچنین تقابل میان روحِ آرام و جسمِ ناآرام می‌پردازند. شاعر در بخش نخست، عشق را جریانی می‌داند که اگرچه آغازش با طوفان و بی‌قراری همراه است، اما در نهایت به ساحل آرامش و سکون می‌رسد.

در بخش دوم، با بهره‌گیری از تمثیلِ آسیاب، این نکته عمیق عرفانی را گوشزد می‌کند که هستیِ آدمی از دو بخش تشکیل شده است: بخشِ درونی یا جان که مانند سنگ زیرینِ آسیا استوار و ثابت است، و بخشِ بیرونی یا جسم که چون سنگِ رویین، در حالِ چرخش، اضطراب و دگرگونی مداوم است.

معنای روان

گویند که عشق عاقبت تسکین است اول شور است و عاقبت تمکین است

می‌گویند فرجامِ عشق به آرامش و سکون می‌انجامد؛ اگرچه در آغاز با شور، تلاطم و بی‌قراری همراه است، اما سرانجام به پختگی، وقار و استواری در مقامِ عاشقی می‌رسد.

نکته ادبی: تسکین به معنای آرامش‌بخشی و تمکین در اصطلاح عرفانی به معنای ثبات در مقامِ معنوی است.

جانست ز آسیاش سنگ زیرین این صورت بی قرار بالایین است

جانِ آدمی همچون سنگ زیرینِ آسیاب است که بی‌حرکت و استوار باقی می‌ماند، در حالی که این ظاهرِ جسمانیِ ما، همانند سنگِ رویینِ آسیاب، همواره در حال چرخش و بی‌قراری است.

نکته ادبی: تمثیلِ سنگِ آسیا برای تبیینِ تضاد میانِ ثباتِ روح و تلاطمِ جسم به کار رفته است؛ بالایین به معنای بالایی و رویی است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل سنگ زیرین و رویین

مقایسه جان با سنگِ ثابتِ زیرین و جسم با سنگِ چرخانِ رویین برای نشان دادن ماهیتِ متفاوت روح و بدن.

تضاد شور و تمکین

تقابل میان بی‌قراریِ آغازین و آرامشِ فرجامین در مسیرِ عشق.

تشخیص صورتِ بی‌قرار

نسبت دادنِ ویژگیِ بی‌قراری به صورت و ظاهرِ آدمی برای تأکید بر ناپایداریِ جهانِ مادی.