دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۹۷

مولوی
گویند بیا به باغ کانجا لاغ است نی زحمت نزهت و نه بانگ زاغ است
اندر دل من رنگرز صباغست کاندر پر هر زاغ از او صد باغ است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تقابل میان لذت‌های ظاهری و جهان‌بینی درونی اشاره دارد. او تفاوت میان «باغ» بیرونی که مردم به آن دعوت می‌کنند و «باغ» درونی که سرشار از حضورِ نقاشِ ازلی است را ترسیم می‌کند. این نگاه، دعوت به بازگشت به خویشتن و یافتنِ زیبایی درونی است که حتی نازیبایی‌ها را نیز به زیبایی بدل می‌کند.

مضمون اصلی، قدرتِ تحول‌آفرینِ عشق و حضورِ خداوند در قلب انسان است. از دیدگاه شاعر، آن کس که در قلبش جلوه‌ی حق را یافته است، دیگر نیازی به تفرجگاه‌های بیرونی ندارد، چرا که او می‌تواند با نگاهِ الهی خود، حتی در سیاهیِ کلاغ، صدها باغِ رنگارنگ و زیبا مشاهده کند.

معنای روان

گویند بیا به باغ کانجا لاغ است نی زحمت نزهت و نه بانگ زاغ است

مردم به من می‌گویند که به باغ بیا چرا که آنجا جای شوخی و تفریح است؛ آنجا نه سختی‌های گردش و تفرج وجود دارد و نه صدای ناخوشایند کلاغ که گوش را بیازارد.

نکته ادبی: واژه «لاغ» در ادبیات کلاسیک به معنای شوخی، هزل و سخنِ خنده‌آور است. «نزهت» به معنای خوشی و تفرج است.

اندر دل من رنگرز صباغست کاندر پر هر زاغ از او صد باغ است

اما در دل من، آن رنگرز و نقاشِ هستی‌بخش حضور دارد که چنان هنرمند است که حتی از پرِ کلاغِ سیاه، صدها باغِ رنگارنگ و دل‌انگیز می‌آفریند.

نکته ادبی: «صباغ» به معنای رنگرز است و در اینجا استعاره از خداوند یا عشقِ الهی است که به هستی رنگ و بوی معنا می‌بخشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره رنگرز صباغ

اشاره به قدرتِ الهی که جانِ جهان و انسان را رنگ‌آمیزی و متحول می‌کند.

تضاد و تناسب زاغ و باغ

شاعر با استفاده از تضاد میان کلاغ (به عنوان نمادِ تیرگی و زشتی) و باغ (به عنوان نماد زیبایی)، قدرتِ دگرگون‌سازِ عشق را به تصویر کشیده است.

تکرار قافیه باغ، لاغ، زاغ، صباغ

تکرارِ این هجاها در پایانِ مصراع‌ها، موسیقیِ درونیِ قوی و یکدستی به شعر بخشیده است.