دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۹۵

مولوی
گم باد سریکه سروران را پا نیست وان دل که به جان غرقهٔ این سودا نیست
گفتند در این میان نگنجد موئی من موی شدم از آن مرا گنجانیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محورِ ستایشِ تسلیم و فنا در طریقِ عشق و معرفت سروده شده است. شاعر با زبانی حماسی و عارفانه، شرطِ سالک بودن را سرسپردگیِ بی چون و چرا و درکِ عمیقِ سوزِ درونی می‌داند تا آدمی بتواند از بندِ خودخواهی‌ها رها شود.

در نگاهِ شاعر، تنها آن کسی به مقصود می‌رسد که به جای تکیه بر خودبینی و منیّت، چنان در ساحتِ معشوق مستحیل شود که گویی وجودش از میان رفته و به نازکیِ مویی رسیده است تا بتواند در فضایِ تنگ و ظریفِ وصال جای گیرد.

معنای روان

گم باد سریکه سروران را پا نیست وان دل که به جان غرقهٔ این سودا نیست

سزاوارِ نابودی و فراموشی است آن سری که در برابر بزرگان و استادانِ راهِ حقیقت، فروتنی و ادبِ پیروی نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: «گم باد» به معنای آرزویِ نابودی و نشانه‌ی بی‌اعتباری است. «سر» کنایه از اراده و منیّت است و «پا بودن» در اینجا کنایه از داشتنِ ادبِ حضور و تسلیم در برابرِ پیر و مراد است.

گفتند در این میان نگنجد موئی من موی شدم از آن مرا گنجانیست

و دلی که با تمامِ هستی و وجود، در آتشِ این عشق و شوریدگی غرق نشده باشد، شایسته‌ی این مسیر و درخورِ این مقام نیست.

نکته ادبی: «سودا» در ادبیاتِ عرفانی هم‌معنایِ عشقِ شورانگیز و جنون‌آمیز است. ترکیبِ «غرقهٔ سودا» استعاره از غوطه‌وری کامل در احوالاتِ عاشقانه‌ است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مو

نمادی از ناچیزیِ وجود و رهایی از بندِ خودخواهی و انانیت برای ورود به حریمِ عشق.

کنایه گم باد

به معنای بی‌ارزشی و سقوط از مقامِ انسانیت برای کسی که متواضع نیست.

پارادوکس (تناقض) من موی شدم از آن مرا گنجانیست

آمیختنِ استغنایِ فضایِ معنوی با تبدیل شدنِ شاعر به موجودی چنان ناچیز که توانسته در آن جای گیرد.