دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۹۴

مولوی
گفتی گشتم ملول و سودام گرفت تا شد دل از این کار و از این جام گرفت
ترسم بروی جامه دران بازآئی کان گرگ درنده باز تنهام گرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی آکنده از دلهره، اندوه و هشداری دلسوزانه را ترسیم می‌کنند. در گفتگویی میان دو عاشق، سخن از ملال و دلزدگی از روزمرگی‌ها به میان می‌آید که زمینه‌ساز جدایی و هجران شده است.

شاعر با نگاهی نگران به آینده، بازگشتِ همراه با پشیمانی و اندوهِ یار را پیش‌بینی می‌کند و با استعاره‌ای تکان‌دهنده از «گرگ»، به آسیب‌پذیری انسان در تنهایی و هجوم افکار یا مصائب ناگوار در غیاب یار اشاره دارد.

معنای روان

گفتی گشتم ملول و سودام گرفت تا شد دل از این کار و از این جام گرفت

گفتی که از این وضعیت دلگیر شدی و اندوه و شوریدگیِ خاطر وجودت را فرا گرفت؛ چرا که دلت از این سبک زندگی و این باده‌نوشیِ مداوم به ستوه آمده است.

نکته ادبی: واژه‌ی «سودا» در اینجا به معنای مالیخولیا و اندوهِ حاصل از عشق یا اضطراب است که ریشه در طب سنتی کهن دارد. «جام» در ادبیات غنایی، استعاره‌ای از ابزار مستی و شوریدگی یا تجربیات گذرای زندگی است.

ترسم بروی جامه دران بازآئی کان گرگ درنده باز تنهام گرفت

می‌ترسم که روزی با جامه دریده و با پشیمانیِ بسیار به سوی من بازگردی، چرا که در این دورانِ دوریِ تو، آن مصیبت یا تنهاییِ کشنده (چون گرگی درنده) دوباره مرا در چنگ خود گرفته است.

نکته ادبی: «جامه دران» کنایه از اوجِ بی‌قراری، عزاداری و ابرازِ پشیمانیِ شدید است. تعبیر «گرگ درنده» در اینجا استعاره‌ای است برای رنج، تنهاییِ جانکاه یا وسوسه‌هایی که در نبودِ یار به سراغ انسان می‌آیند.

آرایه‌های ادبی

استعاره گرگ درنده

اشاره به مصائب، وسوسه‌ها یا تنهاییِ کشنده‌ای که در غیاب محبوب، جانِ عاشق را می‌فشارد.

کنایه جامه دران

نمادی از بی‌قراریِ شدید، غمِ بی‌پایان و ابرازِ پشیمانیِ عمیق.

ایهام تناسب جام و سودا

واژگان مرتبط با حال و هوای مستی و مالیخولیا که در کنار هم معنای دل‌مشغولی‌های عاشقانه را تقویت می‌کنند.