دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۹۱

مولوی
گفتم که دلم آلت و انگاز مست مانند رباب دل هم آواز منست
خود ایندل من یار کسی دیگر بود من میگفتم مگر که همباز منست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی درک دیرهنگام و اندوهبار عاشق از احوالات درونی خویش است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ ساز و موسیقی، رابطه‌ی میان خود و دلش را توصیف می‌کند و در نهایت با رسیدن به حقیقتِ پنهانِ دلبستگی، دچار نوعی حیرت و سرگشتگی می‌شود.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، غفلتِ عاشق از ماهیتِ حقیقیِ دلِ خویش و سرانجامِ آشکار شدنِ معشوقِ پنهانی است که قلبِ او را تسخیر کرده بود.

معنای روان

گفتم که دلم آلت و انگاز مست مانند رباب دل هم آواز منست

می‌پنداشتم که دلم همانند سازی است که نغمه‌های مستی می‌نوازد و چون رباب، با صدای من هم‌آوا و هماهنگ است.

نکته ادبی: واژه انگاز در متون کهن به معنای ساز، آلتِ موسیقی و یا آهنگ و نوا به کار رفته است.

خود ایندل من یار کسی دیگر بود من میگفتم مگر که همباز منست

در حالی که حقیقت این بود که دلم از پیش عاشقِ دیگری شده بود و من به اشتباه تصور می‌کردم که او با من همراه و هم‌داستان است.

نکته ادبی: کلمه «خود» در آغاز بیت برای تأکید بر حقیقتِ امر و افشایِ آن به کار رفته و بار معنایی غافلگیری دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مانند رباب

دل به رباب تشبیه شده است تا نشان دهد که همچون سازی در دستِ عشق، نواهایی از خود بیرون می‌آورد.

استعاره آلت و انگاز

دل به آلتِ موسیقی و ساز تشبیه شده است که استعاره‌ای از احوالِ درونیِ شاعر و تسلیم بودن در برابر احساس است.