دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۹۰

مولوی
گفتند که دل دگر هوائی می پخت از ما بشد و هوای جائی می پخت
تا باز آمد به عذر دیدم ز دمش کانجا ز برای من ابائی می پخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، توصیفی ظریف و روان‌شناختی از سرگشتگی و ناپایداری دلِ آدمی است که دائم در پی هوس‌ها و خواسته‌های نو برمی‌آید. شاعر با زبانی نمادین، تصویری از دل ارائه می‌دهد که ابتدا دلبسته به دیگری می‌شود و از صاحب خود فاصله می‌گیرد؛ اما زمانی که بازمی‌گردد، با وجود ادعای پشیمانی و آوردن عذر، همچنان ناخالص است و آثارِ بی‌میلی و سودایی دیگر را در خود پنهان دارد.

در حقیقت، این ابیات به بی‌وفایی دل و دشواریِ رسیدن به ثبات و یک‌رنگی در احساسات اشاره دارد که حتی در لحظه بازگشت و طلب بخشش نیز، گویی دل درگیرِ سودایی دیگر است و با صاحبِ خود صادق نیست.

معنای روان

گفتند که دل دگر هوائی می پخت از ما بشد و هوای جائی می پخت

به من گفتند که دل تو دوباره هوای تازه‌ای در سر دارد و در پی خواسته دیگری است؛ دلِ تو از من دور شده و در پیِ هدف و معشوقی دیگر است.

نکته ادبی: ترکیب 'هوایی پختن' استعاره‌ای است برای در سر پروراندنِ سودا و هوس؛ در اینجا 'دل' به عنوان فاعلی مستقل در نظر گرفته شده که از فرمانِ صاحبِ خود سرپیچی می‌کند.

تا باز آمد به عذر دیدم ز دمش کانجا ز برای من ابائی می پخت

وقتی دل بازگشت و بهانه آورد، از حرف‌هایش فهمیدم که حتی در آنجایی که بوده، همچنان در حالِ تدارکِ دوری جستن یا ناز کردن برای من بوده است.

نکته ادبی: 'دم' در اینجا به معنای نفس و کنایه از سخن و گفتار است. 'ابایی می‌پخت' نیز استعاره از فراهم کردنِ مقدماتِ بی‌میلی و سرکشی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره هوایی می‌پخت

به معنای پروراندن خیال و سودا در سر که به پختنِ غذا تشبیه شده است.

کنایه از ما بشد

به معنای جدایی، دوری گرفتن و گسستن پیوندِ دل از عقل یا صاحبِ خود.

کنایه دم

به معنای نفس، که مجازاً برای اشاره به سخن و کلامِ دل به کار رفته است.