دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۸۹

مولوی
گفتم که بیا بچشم من درنگریست من نیز به حال گفتمش کاین دغلیست
گفتا که چه میرمی و اینت با کیست تو مردهٔ اینی همه ناموس تو چیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی مناظره‌گونه، تقابل میان ظاهر و باطن را ترسیم می‌کند. شاعر در این گفت‌وگو به نقد ریاکاری و توجه بیش از حد به اعتبارات دنیوی می‌پردازد و مخاطب را به دلیل بی‌خبری از حقیقت و در عین حال تظاهر به آبرومندی به چالش می‌کشد.

مضمون اصلی، بیهودگیِ وابستگی‌های دنیوی و تضاد میان مرگِ معنویِ انسان با نام و نشانِ ظاهری اوست. فضا سرشار از پرسش‌گری و نوعی بازخواستِ اخلاقی است که خواننده را به تأمل در احوال درونی خود فرامی‌خواند.

معنای روان

گفتم که بیا بچشم من درنگریست من نیز به حال گفتمش کاین دغلیست

در مصراع نخست، شاعر از مخاطب دعوت می‌کند که به چشمان او بنگرد تا حقیقت را دریابد؛ سپس در مصراع دوم، با نگاهی انتقادی، این کنش و وضعیتِ طرف مقابل را به صراحت نوعی نیرنگ و فریبکاری می‌نامد.

نکته ادبی: درنگریست در اینجا فعلی است به معنای نگاه کردن. واژه دغلی از ریشه دغل به معنای مکر و حیله است.

گفتا که چه میرمی و اینت با کیست تو مردهٔ اینی همه ناموس تو چیست

در مصراع نخست، مخاطب پرسیده می‌شود که چرا از سرِ ترس یا اضطراب در حالِ از دست دادن جان هستی و دلت در بندِ کیست؟ در مصراع دوم، به او نهیب زده می‌شود که تو چون از حقیقتِ هستی دور مانده‌ای، در واقع از درون مرده‌ای؛ بنابراین، این همه دغدغه برای حفظِ اعتبار و آبروی ظاهری بی‌معناست.

نکته ادبی: میرمی از مصدر میریدن به معنای ترسیدن یا پژمردن است. ناموس در اینجا به جایگاه اجتماعی و اعتبار دنیوی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تقابل (تضاد) مرده و ناموس

تضاد میان مرگِ معنوی و اهمیت دادن به اعتبار دنیوی.

مناظره کل ابیات

شکل‌گیری گفت‌وگو میان دو شخصیت برای بیان مفاهیم اخلاقی و فلسفی.