دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۸۱

مولوی
کس نیست که اندر هوسی شیدا نیست کس نیست که اندر سرش این سودا نیست
سررشتهٔ آن ذوق کزو خیزد شوق پیداست که هست آن ولی پیدا نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به فراگیر بودنِ میل و اشتیاق در نهاد بشر می‌پردازد و بیانگر این حقیقت است که هیچ انسانی از دامِ هوس و سودای درونی برکنار نیست.

شاعر در این کلام، در عین تایید حضورِ همگانیِ میل و اشتیاق، به معمای نهفته در آن اشاره می‌کند؛ اینکه اگرچه ریشه و منشأ این ذوق و شوق در درون آدمی حس می‌شود، اما ماهیت حقیقی و دست‌یافتنیِ آن همچنان در پرده‌ای از ابهام باقی مانده است.

معنای روان

کس نیست که اندر هوسی شیدا نیست کس نیست که اندر سرش این سودا نیست

هیچ فردی در جهان یافت نمی‌شود که درگیرِ عشق و هوسی نباشد؛ در واقع، هیچ‌کس نیست که سودا و دغدغه‌ای در سر نداشته باشد.

نکته ادبی: واژه «شیدا» در زبان فارسی به معنای دیوانه و آشفته‌حال است و «سودا» در ادبیات کلاسیک علاوه بر معنای معامله، به معنای اندیشه، عشق و وسواسِ فکری به‌کار می‌رود.

سررشتهٔ آن ذوق کزو خیزد شوق پیداست که هست آن ولی پیدا نیست

سرچشمه‌ی آن حال و ذوقی که از آن شوق پدید می‌آید، مشخص است که وجود دارد؛ اما حقیقتِ آن پنهان است و به راحتی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: «سررشته» استعاره از اصل و ریشه است و «ذوق» در اینجا به معنای درکِ قلبی و لذتی است که از ادراکِ حضوری حاصل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تکرار کس نیست

تکرار این عبارت در ابتدای هر دو مصراعِ بیت اول، بر عمومیتِ و اجتناب‌ناپذیریِ عشق در میان همگان تأکید دارد.

تضاد و پارادوکس پیداست که هست آن ولی پیدا نیست

شاعر با استفاده از دو عبارت «پیداست» و «پیدا نیست»، بر پنهان بودنِ حقیقتِ ذوق در عینِ حضورِ اثراتش تأکید کرده است.

واج‌آرایی سراسر ابیات

تکرار صامت‌های «س» و «ش» موسیقیِ درونیِ ابیات را غنی کرده و تداعی‌گرِ حالِ شوریدگی است.