دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۷۹

مولوی
گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت
می طعنه زنند دشمنانم شب و روز کز پای درآمدی و دستت نگرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از تنهایی و درماندگی عاشقی است که از حمایت معشوق محروم مانده و در پی آن، آماج ملامت و طعنه رقیبان شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک، وضعیت ناگوارِ دوری از یار را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که نبودِ دستِ یاری‌گرِ معشوق، عاشق را در برابر سختی‌های روزگار و سرزنشِ دشمنان بی‌دفاع کرده است.

فضای کلی حاکم بر این سخن، اندوه و حسرت است؛ گویی عاشق در برزخی میانِ نرسیدن به آن جذبه‌یِ رهایی‌بخش (گیسو و چشمان یار) و افتادن در دامِ سرزنشِ بدخواهان گرفتار شده است.

معنای روان

گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت

اگر آن پیچ و تابِ گیسوی معشوق، همچون قلابِ ماهیگیری تو را گرفتار نکرد، و اگر باده‌یِ نگاه از آن چشمان مستِ او تو را مدهوش نساخت [پس چگونه انتظار داری از بندهای دیگر رهایی یابی؟].

نکته ادبی: واژه «شست» در اینجا به معنای قلاب ماهیگیری است که برای صید به کار می‌رود و در ادبیات کلاسیک کنایه از اسبابِ گرفتار شدن در دامِ عشق است.

می طعنه زنند دشمنانم شب و روز کز پای درآمدی و دستت نگرفت

دشمنان من شب و روز مرا سرزنش می‌کنند و به طعنه می‌گویند که تو در برابر مشکلات از پای درآمده و شکست خورده‌ای و کسی [معشوق] دستِ یاری به سوی تو دراز نکرد.

نکته ادبی: «از پای درآمدن» یک کنایه کهن و رایج به معنای شکست خوردن، ناتوان شدن و در برابرِ غم و بلا زانو زدن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تمثیل حلقه زلف و شست

تشبیه گیسوی معشوق به قلابِ ماهیگیری که عاشق را در دامِ عشق صید می‌کند.

کنایه چشم مست

توصیف نگاهِ نافذ و گیرا که همچون شراب، عقل و هوش را از سرِ عاشق می‌رباید.

کنایه از پای درآمدن

کنایه از شکست خوردن، ناتوانی در برابر مصائب و از دست دادنِ طاقت و توان.