دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۷۴

مولوی
گر دامن وصل تو کشم جنگی نیست ور طعنهٔ عشقت شنوم ننگی نیست
با وصل خوشت میزنم و میگیرم وصلی که در او فراق را رنگی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نشان‌دهنده اوج تسلیم و بی‌قیدی عاشق در راه رسیدن به معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه بیان می‌کند که سختی‌ها و سرزنش‌های مسیر عشق، در برابر لذت وصالِ یار، هیچ ارزشی ندارند و عاشق از این طریق به آرامشی دست می‌یابد که سایه جدایی در آن راه ندارد.

فضا، فضایی عارفانه و عاشقانه است که در آن، عاشق چنان در معشوق مستغرق شده که قضاوت‌های بیرونی را ننگ نمی‌شمارد و با حضور معشوق، وجود خود را دوباره معنا می‌کند.

معنای روان

گر دامن وصل تو کشم جنگی نیست ور طعنهٔ عشقت شنوم ننگی نیست

اگر برای رسیدن به تو دست به دامنِ وصالت بزنم، کارِ نادرستی نکرده‌ام و جای ستیز و ممانعتی نیست؛ همچنین اگر به خاطرِ عشقِ تو، زخم‌زبانِ مردم را بشنوم، این برای من مایه شرم و ننگ نخواهد بود.

نکته ادبی: «دامن کشیدن» کنایه از تمنا و تلاشی مشتاقانه برای وصال است. «جنگی نیست» به معنای این است که مانعی شرعی یا اخلاقی در این کار وجود ندارد.

با وصل خوشت میزنم و میگیرم وصلی که در او فراق را رنگی نیست

من با آن پیوندِ گوارایی که با تو دارم، زندگی می‌کنم و جان می‌گیرم؛ وصالی که چنان کامل و خالص است که دیگر هیچ نشانی و اثری از دوری و جدایی در آن دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: «می‌زنم و می‌گیرم» تعبیری است برای بیانِ استمرارِ حیات و بهره‌مندیِ عاشق از وصال. «رنگی نیست» کنایه از نبودنِ کوچک‌ترین نشان یا اثری است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دامن وصل کشیدن

تلاش برای رسیدن به وصال معشوق و طلبِ عشق کردن.

جناس جنگی، ننگی، رنگی

تکرارِ «نگی» در پایانِ واژگان که موجبِ ایجادِ موسیقیِ کناری و هم‌خوانیِ واژگان شده است.