دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۷۲

مولوی
گر بر سر شهوت و هوا خواهی رفت از من خبرت که بینوا خواهی رفت
ور درگذری از این ببینی بعیان کز بهر چه آمدی کجا خواهی رفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر یک هشدار اخلاقی و عرفانی است که بر گذرایی دنیا و لزوم شناخت هدف حقیقی هستی تأکید می‌ورزد. شاعر مخاطب را از غرق شدن در خواهش‌های نفسانی باز می‌دارد و او را به تأمل در خاستگاه و سرانجام خویش فرامی‌خواند.

درونمایه اصلی، تقابل میان هوا و هوس به عنوان حجاب‌های ناآگاهی و معرفت و بصیرت به عنوان ابزارهای شناخت حقیقت است. نویسنده با لحنی دلسوزانه هشدار می‌دهد که دلبستگی به دنیا، انسان را از درک حقیقت هستی محروم می‌کند.

معنای روان

گر بر سر شهوت و هوا خواهی رفت از من خبرت که بینوا خواهی رفت

اگر بخواهی که به دنبال امیال نفسانی و خواهش‌های زودگذر بروی، من به تو هشدار می‌دهم که دست‌خالی و تهی‌دست از این دنیا خواهی رفت.

نکته ادبی: هوا در اینجا استعاره از هوای نفس و امیال درونی است. بینوا در این سیاق به معنای فقیر در توشه معنوی و عاقبت‌نابخیر است.

ور درگذری از این ببینی بعیان کز بهر چه آمدی کجا خواهی رفت

و اگر از این دلبستگی‌ها عبور کنی و بر آن‌ها چیره شوی، آنگاه با چشم بصیرت به وضوح درخواهی یافت که هدف از آمدن تو به این جهان چه بوده و سرانجام مسیرت به سوی کجا خواهد بود.

نکته ادبی: بعیان به معنای آشکارا و با چشمِ جان دیدن است. شاعر با استفاده از پرسش، مخاطب را به تفکر در فلسفه وجودی خویش واداشته است.

آرایه‌های ادبی

ایهام هوا

اشاره به هم معنای جو و اتمسفر و هم معنای امیال نفسانی و هوس.

تضاد آمدی و رفت

مقابله میان مبدأ و معاد و چرخه زندگی انسان.

تلمیح کجا خواهی رفت

اشاره به آیه قرآن انا لله و انا الیه راجعون که دلالت بر بازگشت انسان به سوی خداوند دارد.