دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۷۰

مولوی
گر آه کنم آه بدین قانع نیست ور خاک شوم شاه بدین قانع نیست
ور سجده کنم چو سایه هرسو که مه است پنهان چه کنم ماه بدین قانع نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شدت اشتیاق عاشق و در عین حال، ناخشنودی همیشگی معشوق از تقلاهای اوست. شاعر فضایِ سنگینِ عشقِ یک‌سویه و تقاضاهای بی‌پایانِ محبوب را به تصویر می‌کشد که در آن، هرچقدر عاشق خویشتن را خوار کند یا به خاک بیفتد، باز هم معشوقِ بی‌نیاز، به آن قناعت نمی‌کند.

در این فضایِ عاشقانه، عاشق به دنبالِ جلبِ رضایتِ محبوب است؛ اما گویی راهِ عشق، راهی است که در آن فداکاری، پایان ندارد و معشوقِ بلندمرتبه، جز به تسلیمِ مطلق و فنای کاملِ عاشق، راضی نمی‌شود.

معنای روان

گر آه کنم آه بدین قانع نیست ور خاک شوم شاه بدین قانع نیست

اگر از سرِ درد و اشتیاق، ناله‌ای سر دهم، معشوق به همین مقدار ناچیز راضی نمی‌شود و حتی اگر در راهِ او خود را به خاکِ مذلت بکشانم و هستی‌ام را فدا کنم، آن پادشاهِ بلندمرتبه هنوز قانع نشده است.

نکته ادبی: شاه در اینجا نمادی از قدرت و بی‌نیازی معشوق است و خاک شدن کنایه از نابودیِ خود و نهایتِ فروتنی است.

ور سجده کنم چو سایه هرسو که مه است پنهان چه کنم ماه بدین قانع نیست

و اگر همچون سایه، در هر سو که ماهِ تابان می‌تابد، به سجده بیفتم و او را ستایش کنم، دیگر پنهان‌کاری چه سودی دارد؟ چرا که آن ماهِ درخشان، به این حد از پرستش نیز قانع نیست و بیش از این‌ها از من طلب دارد.

نکته ادبی: سایه استعاره از همراهیِ دائمی و تبعیتِ محض است و ماه استعاره‌ای برای زیباییِ بی‌نظیر و در عین حال سرد و دوردست بودنِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو سایه

تشبیه عاشق به سایه که همیشه به دنبال نور و در پیِ معشوق در حرکت است.

استعاره شاه و ماه

به کارگیری استعاره برای توصیف ویژگی‌های معشوق؛ شاه برای بیان اقتدار و ماه برای بیانِ زیبایی و درخشش.

کنایه خاک شدن

کنایه از نهایتِ فروتنی، کوچکی و فدا کردنِ هستی در راه معشوق.