دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۶۲

مولوی
عشق تو چنین حکیم و استاد چراست مهر تو چنین لطیف بنیاد چراست
بر عشق چرا لرزم اگر او خوش نیست ور عشق خوش است این همه فریاد چراست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به واکاوی ماهیت متناقض‌نمای عشق می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و پرسش، نسبت به دوگانگیِ رفتارِ عشق و تأثیراتِ متضادِ آن بر روح و جانِ عاشق، تأمل می‌کند.

درون‌مایه اصلی، تعامل میانِ خرد و هیجان، و تلخی و شیرینیِ توأمانِ عشق است که باعث می‌شود عاشق در عینِ لذت‌بردن، در رنج و هراس نیز باشد.

معنای روان

عشق تو چنین حکیم و استاد چراست مهر تو چنین لطیف بنیاد چراست

چرا عشقِ تو این‌چنین خردمندانه و استادانه در جانِ من نفوذ کرده است؟ و چرا پایه‌های مهر و محبتِ تو تا این حد ظریف و لطیف بنا شده است؟

نکته ادبی: واژگان 'حکیم و استاد' نشان‌دهنده کمال و پختگیِ تأثیرِ عشق بر روح است و ترکیب 'لطیف‌بنیاد' به ظرافتِ بنیادینِ عاطفه اشاره دارد.

بر عشق چرا لرزم اگر او خوش نیست ور عشق خوش است این همه فریاد چراست

اگر عشق ناخوشایند و تلخ است، پس چرا من از عظمت و هیبتِ آن بر خود می‌لرزم؟ و اگر عشق زیبا و شیرین است، پس دلیل این‌همه ناله و فریاد و فغان در راهِ آن چیست؟

نکته ادبی: شاعر با استفاده از استفهامِ انکاری، سرگشتگی و پارادوکسِ ذاتیِ عشق را به تصویر کشیده است؛ اینکه عشق همزمان هم عامل لرزه و ترس است و هم عاملِ فریاد و فغان.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چراست

تکرارِ پرسش در پایانِ مصرع‌ها برای تأکید بر حیرتِ شاعر و ناتوانی از درکِ رازِ عشق است.

تضاد و پارادوکس خوش نیست / فریاد

تقابل میانِ خوشیِ ظاهریِ عشق و رنجِ باطنی (فریاد) که تناقضِ همیشگیِ تجربه‌ی عاشقانه را نشان می‌دهد.

تشخیص عشق

عشق به عنوان موجودی حکیم و استاد، دارایِ اراده و کنشگری تصویر شده است.