دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۵۹

مولوی
عشق آمد و توبه را چو شیشه بشکست چون شیشه شکست کیست کو داند بست
گر هست شکسته بند آن هم عشق است از بند و شکست او کجا شاید جست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر قدرت بی‌کران و ویران‌گرِ عشق است که تمامیِ ساختارهای صوری و پیشینِ توبه و پرهیز را در هم می‌شکند. در نگاه شاعر، ورود عشق به ساحتِ وجودِ آدمی، چنان تأثیر عمیق و غیرقابل بازگشتی دارد که دیگر هیچ‌گونه بازگشت به روالِ عادی و پندارهای پیشین امکان‌پذیر نیست.

شاعر با استفاده از تشبیهات دقیق، عشق را هم‌زمان به عنوان عاملِ ویرانی و تنها مرهمِ زخم‌های ناشی از آن معرفی می‌کند. این نگاه عرفانی تأکید دارد که در طریقتِ عشق، راهی برای فرار از احوالاتِ پیش‌آمده نیست و تنها خودِ عشق است که می‌تواندِ شکستگی‌های حاصل از خود را مداوا کند.

معنای روان

عشق آمد و توبه را چو شیشه بشکست چون شیشه شکست کیست کو داند بست

زمانی که عشق در دل من جای گرفت، توبه و پرهیزِ ظاهری من همچون شیشه‌ای ترد و شکننده، در هم شکست. اکنون که این توبه به کلی از میان رفته است، هیچ‌کس را نمی‌توان یافت که تواناییِ بازسازی و پیوند دوباره آن را داشته باشد.

نکته ادبی: تشبیه توبه به شیشه، نشان‌دهنده تردی و شکنندگیِ ظواهرِ دینی در برابر قدرتِ بی‌کرانِ عشق است. واژه کو مخفف که او است.

گر هست شکسته بند آن هم عشق است از بند و شکست او کجا شاید جست

اگر مرهم‌گذار یا کسی که بتواند این شکستگی را ترمیم کند وجود داشته باشد، آن هم خودِ عشق است. از اسارت و شکستگی‌هایی که عشق بر جان آدمی وارد می‌کند، هیچ‌گونه راه فراری وجود ندارد.

نکته ادبی: شکسته‌بند در اینجا استعاره از پزشک و درمان‌گر است؛ شاعر با زیرکی می‌گوید که درمانِ زخمِ عشق، تنها در دستِ خودِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه توبه را چو شیشه

شاعر برای نشان دادن شکنندگیِ توبه و پرهیز ظاهری، آن را به شیشه تشبیه کرده است.

استعاره شکسته‌بند

عشق به عنوان طبیب و شکسته‌بندی معرفی شده که هم مسئول آسیب است و هم تنها مرهم آن.

ایهام تناسب بند و شکست

واژگان بند و شکست هم در معنای شکستن و بستنِ استخوان (شکسته‌بندی) به کار رفته‌اند و هم در معنای اسارت و ناکامی در عشق.