دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۵۸

مولوی
عاشق نبود آنکه سبک چون جان نیست شب همچو ستاره گرد مه گردان نیست
از من بشنو این سخن بهتان نیست بی باد و هوا رقص علم امکان نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت بر ماهیتِ والای عشق و ضرورتِ رهایی از تعلّقاتِ دنیوی تأکید دارند. شاعر، عاشقِ راستین را کسی می‌داند که همچون روح، سبک‌بار و از قیدِ سنگینی‌های مادی آزاد است. این رهایی، پیش‌شرطِ پویاییِ دائم در مسیرِ وصالِ معشوق است و تا زمانی که این سبکی در وجودِ عاشق نباشد، پروازِ روحی به سوی محبوبِ ازلی ممکن نخواهد بود.

در نگاهی عمیق‌تر، هستیِ آدمی و عالمِ امکان به پرچمی تشبیه شده است که حرکت، جنبش و حیاتِ آن، تنها در گروِ وزشِ نسیمِ عشق و عنایتِ الهی است. بدونِ این نیرویِ متعالی، عالمِ امکان ساکن و بی‌حرکت می‌ماند و حقیقتِ وجود که همان جلوه‌گری و رقصِ هستی است، تحقق نمی‌یابد.

معنای روان

عاشق نبود آنکه سبک چون جان نیست شب همچو ستاره گرد مه گردان نیست

کسی که از سنگینیِ تمنیاتِ نفسانی رها و همچون روح، سبک‌بال نباشد، حقیقتِ عشق را درنیافته است.

نکته ادبی: واژه "سبک" در اینجا استعاره از رهایی از وابستگی‌های مادی و علایق دنیوی است.

از من بشنو این سخن بهتان نیست بی باد و هوا رقص علم امکان نیست

عاشقِ حقیقی، در شبِ تاریکِ هجران، لحظه‌ای از گردش و پویایی به گردِ ماه (معشوق) غافل نمی‌ماند و پیوسته در مدارِ اوست.

نکته ادبی: "مه" نماد معشوقِ روشن‌گر است که عاشق همچون ستاره به دورِ آن می‌گردد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سبک چون جان

تشبیه عاشق به سبکیِ روح برای نشان دادنِ رهایی از تعلقات.

تشبیه همچو ستاره

تشبیه عاشق به ستاره‌ای که دائم به دورِ ماه (معشوق) در گردش است.

استعاره رقص علم

استعاره از جنبش و پویاییِ عالمِ هستی که به حرکتِ پرچم در باد مانند شده است.

نماد باد و هوا

نمادِ عنایت، عشق و نیرویِ محرکِ الهی که باعثِ حیاتِ کائنات است.