دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۵۳

مولوی
شاهی که شفیع هر گنه بود برفت وانشب که به از هزار مه بود برفت
گر باز آید مرا نبیند تو بگوی کو همچو شما بر سر ره بود برفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی سوگوارانه، فضای سنگین فقدان شخصیتی والا و معنوی را ترسیم می‌کنند که تکیه‌گاه روحی مردم بوده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای مذهبی و عرفانی، جایگاه رفیع این فرد را ستوده و اندوه عمیق جدایی را با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر بیان می‌دارد. در واقع، این اشعار بازتاب‌دهنده اضطراب وجودی انسان در برابر مرگ مصلحان و بزرگانی است که امید به بازگشت و حضور دوباره‌شان، آرام‌بخش دل‌های مشتاق بوده است.

معنای روان

شاهی که شفیع هر گنه بود برفت وانشب که به از هزار مه بود برفت

بیت اول: آن پادشاه و رهبر بزرگی که واسطه و شفیع بخشش گناهان ما بود، از میان ما رفت. بیت دوم: و آن شبی که از هزار ماه ارزشمندتر و پرفیض‌تر بود (شب قدر) نیز به پایان رسید و رفت.

نکته ادبی: استفاده از عبارت 'به از هزار مه' تلمیحی قرآنی به سوره قدر است. واژه شاه در اینجا استعاره از پیشوا یا پیر و مرشد است.

گر باز آید مرا نبیند تو بگوی کو همچو شما بر سر ره بود برفت

بیت اول: اگر آن بزرگوار روزی بازگشت و مرا ندید، به او بگو که من دیگر در این جهان نیستم. بیت دوم: چرا که او نیز همانند شما در این مسیر زندگی در انتظار وصال بود، اما سرانجام او نیز از دنیا رفت.

نکته ادبی: ترکیب 'کو' مخفف 'که او' است. عبارت 'بر سر ره بودن' استعاره از انتظار و آمادگی برای دیدار است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح به از هزار مه

اشاره به آیه سوم سوره قدر: لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن أَلفِ شَهرٍ.

استعاره شاه

به کار بردن واژه شاه برای توصیف یک شخصیت قدسی یا معنوی که مقام رهبری روحانی دارد.

کنایه بر سر ره بودن

کنایه از در حال انتظار بودن و در مسیرِ مقصد حرکت کردن.