دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۵۲

مولوی
شاگرد توست دل که عشق آموز است مانندهٔ شب گرفته پای روز است
هرجا که روم صورت عشق است بپیش زیرا روغن در پی روغن سوز است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت بر محوریت و تسلط مطلق عشق بر وجود عاشق بنا شده است. دل در این ابیات همچون شاگردی تصویر شده که در مکتب عشق، تنها درس محبت می‌آموزد و پیوندی ناگسستنی با معشوق دارد، همان‌گونه که شب همیشه در پی روز است.

شاعر بیان می‌دارد که هرجا چشم می‌گرداند، نشان و سیمای عشق را می‌بیند. این نگاهِ سراسر عاشقانه، ناشی از یک ضرورت وجودی است؛ همان‌گونه که روغن برای سوختن و روشنایی، همواره به چراغ نیازمند است، دل نیز برای وجود یافتن و معنا گرفتن، همواره در پی عشق است و این همراهی، یک قانون طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است.

معنای روان

شاگرد توست دل که عشق آموز است مانندهٔ شب گرفته پای روز است

دل من همچون شاگردی در محضر توست که تنها درس عشق را می‌آموزد و مانند شب که همواره در پیِ روز در حرکت است، لحظه‌ای از دنبال کردنِ مسیر تو باز نمی‌ایستد.

نکته ادبی: ترکیب 'عشق آموز' به معنای معلم عشق است که به نقش هدایت‌گری معشوق اشاره دارد و 'گرفته پای روز است' کنایه از پیوستگی و همراهی بی‌وقفه است.

هرجا که روم صورت عشق است بپیش زیرا روغن در پی روغن سوز است

به هر سویی که نگاه می‌کنم، تصویر عشق در برابر دیدگان من است؛ چرا که این پیوند امری ضروری و طبیعی است، درست مانند سوخت (روغن) که همیشه باید با چراغ همراه باشد تا شعله‌ای پدید آید.

نکته ادبی: واژه 'روغن‌سوز' به معنای چراغ‌های پیه‌سوز قدیمی است که از روغن برای سوختن استفاده می‌کردند؛ این تمثیل نشان‌دهنده پیوند ذاتی عاشق و معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مانندهٔ شب گرفته پای روز است

تشبیه دل به شب که در پی روز است، برای نشان دادن همراهی همیشگی و پیوسته عاشق با معشوق.

حسن تعلیل زیرا روغن در پی روغن سوز است

شاعر برای توجیهِ حضور همیشگیِ عشق در برابر دیدگانش، به یک قاعده طبیعی (نیاز روغن به چراغ) استناد می‌کند تا ضرورت حضور عشق را اثبات کند.