دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۵۱

مولوی
سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت در عالم حسن آب زلف تو نداشت
هرچند که لاف آبداری میزد پیچید بس و تاب زلف تو نداشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش زیبایی بی‌نظیر گیسوی یار سروده شده است و شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، گل سنبل را که نماد دیرینه زلف سیاه و مجعد است، به صحنه می‌آورد تا آن را با زلف معشوق مقایسه کند.

در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچ‌یک از زیبایی‌های دنیای طبیعت یارای برابری با جلوه‌ی گیسوی معشوق را ندارند و هر چه در عالم است در برابر او، ادعایی بی‌بنیاد است.

معنای روان

سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت در عالم حسن آب زلف تو نداشت

گل سنبل با تمام پیچ و تاب‌های شبیه به سر عقاب، هرگز از طراوت و درخشندگی زلف تو بهره‌مند نیست و در قلمرو زیبایی، هیچ‌چیز به لطافت و جلای گیسوی تو نمی‌رسد.

نکته ادبی: سنبل در ادبیات کلاسیک نماد موی سیاه و پرپیچ‌وتاب است و واژه آب در اینجا کنایه از جلا، طراوت و درخشندگی است که به زلف نسبت داده شده است.

هرچند که لاف آبداری میزد پیچید بس و تاب زلف تو نداشت

آن گل با اینکه مدعیِ داشتنِ درخشندگی و طراوت بود و بسیار هم به دور خود پیچید، اما هرگز نتوانست پیچ‌وخم‌ها و گیراییِ گیسوی تو را به نمایش بگذارد.

نکته ادبی: لاف زدن به معنای ادعای گزاف و بیهوده کردن است و در اینجا ناتوانی سنبل در رقابت با زیبایی حقیقی یار را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سنبل چو سر عقاب

تشبیه پیچش زلف یار به سر عقاب برای نمایش حالت و فرم موی معشوق.

تشخیص لاف آبداری میزد

نسبت دادن ویژگی انسانیِ ادعاکردن (لاف زدن) به گل سنبل.

ایهام و کنایه آب

استفاده از واژه آب که هم به معنای ظاهری مایع و هم به معنای ادبی طراوت و درخشندگی است.