دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۵۰

مولوی
سلطان ملاحت مه موزون منست در سلسله اش این دل مجنون منست
بر خاک درش خون جگر میریزم هرچند که خاک آن به از خون منست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تصویرسازی عاشقانه از جایگاه رفیع معشوق و حقارت عاشق در پیشگاه او می‌پردازد. شاعر معشوق را با صفات پادشاهی و زیبایی‌های آسمانی توصیف می‌کند و خود را بنده‌ای گرفتار در سلسله عشق او می‌بیند.

درونمایه اصلی این ابیات، تضاد میان شکوه و عظمت معشوق و فداکاری محض عاشق است که در آن، جان‌فشانی برای معشوق در مقابل خاک درگاه او، ناچیز و کم‌ارزش شمرده می‌شود.

معنای روان

سلطان ملاحت مه موزون منست در سلسله اش این دل مجنون منست

آن محبوبی که فرمانروای مطلق سرزمین زیبایی و دلربایی است، همان ماهِ باوقار و زیبای من است که دلِ دیوانه و شیدای من به خاطرِ گرفتار شدن در زنجیر عشق او، سرگشته است.

نکته ادبی: ترکیب اضافی 'سلطان ملاحت' برای تعالی بخشیدن به زیبایی معشوق به‌کار رفته و 'سلسله' در اینجا نماد بند و زنجیرِ تعلق‌خاطر و اسارت عاشق است.

بر خاک درش خون جگر میریزم هرچند که خاک آن به از خون منست

من در پیشگاه درگاه او با رنج فراوان اشک ماتم می‌ریزم و جان می‌بازم، هرچند که به‌خوبی آگاهم خاک آن درگاه، بسیار باارزش‌تر از خون و هستیِ من است.

نکته ادبی: 'خون جگر ریختن' کنایه از تحمل رنج و غم عمیق است و در اینجا با تضاد میان 'خاک' (کم‌ارزش در نگاه عادی) و 'خون' (مایه حیات عاشق)، اوج فروتنی عاشق به تصویر کشیده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سلطان ملاحت

تشبیه معشوق به پادشاه که نشان‌دهنده تسلط او بر دل عاشق است.

استعاره مه موزون

تشبیه معشوق به ماه که نماد زیبایی کامل و موزون است.

کنایه خون جگر ریختن

کنایه از غم و اندوه بسیار شدید و گریه کردن.