دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۴۸

مولوی
سرگشته دلا به دوست از جان راهست ای گمشده آشکار و پنهان راهست
گر شش جهتت بسته شود باک مدار کز قعر نهادت سوی جانان راهست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عرفانی و با نگاهی به درون‌گرایی سروده شده‌اند. درون‌مایه اصلی، نفیِ بن‌بست در مسیر سلوک و تاکید بر پیوندِ ناگسستنی میان جانِ انسان و مبدأ هستی است. شاعر با رویکردی امیدوارانه به مخاطبِ حیران گوشزد می‌کند که اگر راه‌های بیرونی مسدود شد، دریچه رسیدن به حقیقت همیشه از درونِ باطنِ آدمی گشوده است.

فضا، فضایی است خالی از یأس و سرشار از اطمینانِ به عنایتِ حق؛ به گونه‌ای که هیچ مانعِ مادی نمی‌تواند سدِ راهِ وصالِ جانِ عاشق به جانان باشد، زیرا خاستگاهِ این سفر، درونِ خودِ انسان است.

معنای روان

سرگشته دلا به دوست از جان راهست ای گمشده آشکار و پنهان راهست

ای دلِ سرگشته و حیران، بدان که راهِ رسیدن به دوست، از درونِ جانِ تو می‌گذرد و نیازی به جست‌وجوی دوردست‌ها نیست.

نکته ادبی: ترکیب 'سرگشته دلا' به معنای 'ای دلِ سرگشته' است. واژه 'جان' در اینجا به معنی روح و باطن آدمی است که خاستگاهِ سلوک است.

گر شش جهتت بسته شود باک مدار کز قعر نهادت سوی جانان راهست

ای کسی که در مسیرِ زندگی گم شده‌ای، بدان که راهِ دستیابی به حقیقت، هم به صورت آشکار و هم به صورت پنهانی پیشِ روی تو وجود دارد.

نکته ادبی: استفاده از 'آشکار و پنهان' برای اشاره به فراگیریِ راهِ حق است که در همه حال و در همه جا برقرار است.

آرایه‌های ادبی

کنایه شش جهت

اشاره به تمامی ابعادِ عالمِ مادی و محدودیت‌های دنیوی که سالک را در بر می‌گیرد.

تضاد آشکار و پنهان

به کار بردن دو مفهومِ متقابل برای نشان دادنِ شمولِ مطلق و همه‌جایی بودنِ راهِ الهی.

استعاره جانان

اشاره به محبوبِ حقیقی یا خداوند که مقصودِ نهاییِ جانِ عاشق است.