دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۴۷

مولوی
سرگشته چو آسیای گردان کنمت بی سر گردان چو گوی گردان کنمت
گفتی بروم با دگری درسازم با هرکه بسازی زود ویران کنمت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از قدرت مطلق و تسلط بی‌چون‌وچرای گوینده بر مخاطب را ترسیم می‌کنند. فضای شعر آکنده از تهدید و اضطراب است؛ گویی مخاطب تلاش دارد از دایره نفوذ گوینده خارج شود، اما با واکنشی سخت و قاطع روبه‌رو می‌گردد.

در این کلام، بی‌ثباتی و تلاطمِ سرنوشتِ انسانِ سرکش به خوبی تصویر شده است. گوینده با استفاده از تشبیهات حسی، نشان می‌دهد که هرگونه تلاش برای گریز یا همراهی با غیر، به سرگشتگی و نابودی می‌انجامد.

معنای روان

سرگشته چو آسیای گردان کنمت بی سر گردان چو گوی گردان کنمت

تو را مانند سنگ آسیاب، پیوسته در حال چرخش و سرگردانی قرار می‌دهم و همچون گویی که به هر سو پرتاب می‌شود، تو را نیز بی‌قرار و سرگردان می‌سازم.

نکته ادبی: واژه آسیای گردان نماد تکرار و سرگشتگی بی‌پایان است و قید «بی‌سر» کنایه از گم کردن راه و بی‌هدفی است.

گفتی بروم با دگری درسازم با هرکه بسازی زود ویران کنمت

گفتی که می‌روی تا با دیگری طرح رفاقت بریزی و زندگی بسازی؛ بدان که هر کسی را برای معاشرت انتخاب کنی، من به سرعت بساط آن را درهم می‌شکنم و ویران می‌کنم.

نکته ادبی: ترکیب «درسازم» به معنای ساختن و الفت گرفتن است و تکرار واژه «سازی» و «ویران کنمت» نوعی موازنه در کلام ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرگشته چو آسیای گردان

تشبیه انسان به سنگ آسیاب برای نشان دادن سرگشتگی و بی‌قراریِ مداوم.

تشبیه بی سر گردان چو گوی گردان

تشبیه شخص به گوی برای تبیینِ تحتِ کنترل بودن و بی‌هدفیِ حرکت.

کنایه ویران کنمت

کنایه از برهم زدنِ کانون دوستی و فروپاشیِ تکیه‌گاهِ عاطفیِ مخاطب.