دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۳۹

مولوی
روزیکه مرا به نزد تو دورانست ساقی و شراب و قدح و دورانست
واندم که مرا تجلی احسانست جان در تن من چو موسی عمرانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، بازتاب‌دهنده‌ی اوجِ شیدایی و سرورِ معنوی است که در پرتوِ حضورِ معشوق برای انسانِ حقیقت‌جو پدید می‌آید. شاعر در این قطعه، لحظاتِ دیدار و تماشایِ نورِ لطفِ الهی را وصف می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه در این هنگام، جهانِ درون و برونِ آدمی، دگرگون و سرشار از شور و حیاتِ معنوی می‌شود.

در واقع، سراینده می‌کوشد تا تجربه‌یِ عرفانیِ «اتصال» را با استعاراتی از مجلسِ بزم و حکایت‌هایِ اساطیری تبیین کند تا عمقِ تحولِ روحیِ خویش را به تصویر بکشد.

معنای روان

روزیکه مرا به نزد تو دورانست ساقی و شراب و قدح و دورانست

روزی که من در محضر و جوار تو حضور دارم، تمام اسبابِ شادمانی و مستیِ عارفانه، یعنی ساقی و شراب و جام، پیرامونِ من جمع می‌شوند و گویی گردشِ ایام با خواستِ من هماهنگ و سازگار می‌گردد.

نکته ادبی: واژه «دوران» در این بیت دارای ایهام است: یک‌بار به معنای گردشِ روزگار و چرخِ فلک، و بارِ دیگر به معنای چرخشِ مجلسِ بزم و سیرِ شراب‌گردانی.

واندم که مرا تجلی احسانست جان در تن من چو موسی عمرانست

و در آن لحظه‌ای که انوارِ بخشش و کرمِ تو بر جانم تابیدن می‌گیرد، روحِ من در کالبدم همچون جانِ حضرت موسی در کوه طور که شاهدِ تجلیِ نورِ الهی بود، زنده، مشتاق و درخشان می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنیِ حضرت موسی (ع) و واقعه «تجلی» بر کوه طور که نمادی از اوجِ دیدارِ عاشق و معشوق و دریافتِ انوارِ الهی در ادبیاتِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جان در تن من چو موسی عمرانست

شاعر جانِ خود را در لحظه‌یِ دریافتِ انوارِ الهی به حضرت موسی تشبیه کرده است که مشتاقِ دیدنِ نورِ خداوند بود.

مراعات نظیر ساقی و شراب و قدح

همنشینیِ واژگانی که در فضایِ بزم و میخانه با یکدیگر پیوندِ معنایی دارند و تصویری واحد می‌سازند.

ایهام دوران

کاربردِ دوگانه‌یِ واژه به معنایِ گردشِ چرخِ فلک و همچنین چرخشِ دورِ بزم و شادی.