دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۳۴

مولوی
دی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست یا جان فرشته است یا روح پریست
مرده است هرآنکه بی چنین روح نزیست بی او به خبر بودن از بیخبریست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از مواجهه با زیبایی کمال‌یافته و خیره‌کننده را ترسیم می‌کنند؛ زیبایی چنان دلفریب و بی‌نقص که شاعر خاستگاه آن را نه در عالم خاکی، بلکه در قلمروهای اثیری و آسمانیِ فرشتگان و پریان جستجو می‌کند.

شاعر در ادامه، زندگی تهی از این عشق یا این جوهرِ معنایی را مساوی با مرگ می‌داند. در نگرش او، هرگونه آگاهی و دانشی که از این منبع زلالِ زیبایی و حقیقت خالی باشد، نه تنها دانش نیست، بلکه عینِ غفلت و نادانی است.

معنای روان

دی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست یا جان فرشته است یا روح پریست

آن‌کس که دیروز از بالای بام به سوی ما نگاه کرد، چنان درخشان و زیباست که گویی از جنسِ روح فرشتگان یا پریان است.

نکته ادبی: واژه 'دی' قید زمان به معنای 'دیروز' است و 'بام' به عنوان جایگاه رفیع، کنایه از ظهورِ ناگهانی و درخشانِ محبوب است.

مرده است هرآنکه بی چنین روح نزیست بی او به خبر بودن از بیخبریست

کسی که بدونِ داشتنِ این روحِ لطیف و زیبا زندگی کرده، در حقیقت مرده است؛ زیرا هرگونه آگاهی و خبری که بدونِ این حقیقتِ متعالی باشد، خود عینِ بی‌خبری و نادانی است.

نکته ادبی: شاعر از تضاد میان 'به‌خبر بودن' و 'بی‌خبری' بهره گرفته است تا نشان دهد دانشِ بدونِ معرفتِ عاشقانه، پوچ و تهی است.

آرایه‌های ادبی

اغراق یا جان فرشته است یا روح پریست

شاعر برای بیان کمالِ زیباییِ محبوب، او را از دایره انسان‌های معمولی خارج کرده و به ساحت موجودات فرازمینی منتسب می‌کند.

تضاد به خبر بودن از بیخبریست

تقابل میان آگاهی و جهل برای نشان دادن اینکه دانشِ بدون عشق، فاقد ارزش و در واقع نادانی است.