دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۳۱

مولوی
دل یاد تو کرد چون طرب می انگیخت والله که نخورد آنقدح را و بریخت
دل قالب مرده دید خود را بی تو اینست سزای آنکه از جان بگریخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حال و هوای عاشقی است که در دوری از محبوب، جهان و لذت‌های آن را پوچ و بی‌معنا می‌بیند. شاعر بر این باور است که بدون حضور محبوب، روح انسان همچون کالبدی بی‌جان است و هیچ لذتی نمی‌تواند جای خالیِ آن یگانه را پر کند.

در این دو بیت، تقابل میانِ شادی‌های ظاهری و معنایِ عمیقِ حضورِ محبوب ترسیم شده است؛ به‌گونه‌ای که عاشق با آگاهی از این دوری، حتی از لذت‌های معمول نیز چشم می‌پوشد و تنها راهِ رهایی از این مرگِ درونی را بازگشت به سوی محبوب می‌داند.

معنای روان

دل یاد تو کرد چون طرب می انگیخت والله که نخورد آنقدح را و بریخت

دلم در میانِ هیاهوی شادی و شعف، به یاد تو افتاد؛ به خدا سوگند که در آن حال، از آن جامِ پر از لذت‌های دنیوی چشم پوشید و آن را بر زمین ریخت و نپذیرفت.

نکته ادبی: قدح در اینجا استعاره از بهره‌مندی از لذت‌های دنیوی است و ریختن آن نشان‌دهنده دست شستن از تعلقات مادی در راه یاد محبوب است.

دل قالب مرده دید خود را بی تو اینست سزای آنکه از جان بگریخت

دلِ من در غیابِ تو، خود را چون کالبدی سرد و بی‌جان دید؛ این همان سزای عادلانه برای کسی است که از حقیقت و جانِ زندگی گریخته است.

نکته ادبی: قالب به معنای تن و پیکر است که در عرفان، بدون حضور جان، بی‌ارزش و مرده انگاشته می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره قالب مرده

تشبیه وضعیتِ بی‌معنایِ زندگیِ بدونِ محبوب به تنِ بی‌روح و مرده.

نماد قدح

نمادی از لذت‌ها و تعلقاتِ ناپایدارِ دنیوی.

تأکید والله

استفاده از سوگند برای اثبات جدیتِ دل در روی‌گردانی از غیرِ محبوب.