دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۳۰

مولوی
دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست جام از ساقی ربود و انداخت شکست
شوریده برون جست نه هشیار و نه مست آوازه درافتاد که دیوانه شده است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعرِ پیش رو، احوالاتِ عاشقی را به تصویر می‌کشد که در اوجِ شادی و عشرتِ دنیوی، ناگهان با یادِ معشوق، همه چیز را رها می‌کند. یادِ معشوق در اینجا، چنان قدرتی دارد که تمامِ لذت‌های ظاهری را نزدِ عاشق حقیر جلوه می‌دهد و او را به ورطه‌ی بی‌خودی و حیرت می‌کشاند.

در این فضا، دیوانگیِ عاشق، نه به معنایِ بیماری، بلکه به مثابه‌یِ رهایی از حصارِ عقلِ مصلحت‌اندیش و رسیدن به مقامِ شوریدگیِ عارفانه است؛ جایی که نگاهِ مردمِ ظاهربین، آن را جنون می‌پندارد، اما در واقعِ امر، برون‌رفت از جهانِ تکرار و ملال است.

معنای روان

دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست جام از ساقی ربود و انداخت شکست

وقتی دل برای خوش‌گذرانی و لذت بردنِ ظاهری نشست، یادِ تو در آن زنده شد؛ آن‌چنان که در آن لحظه، جامِ شراب را از دستِ ساقی گرفت و در هم شکست تا نشان دهد که جز یادِ تو، هیچ لذتی دیگر برای او ارزشمند نیست.

نکته ادبی: واژه عشرت در متون کهن به معنای معاشرت و خوش‌گذرانی است. جام شکستن در اینجا کنایه از نفیِ لذت‌های دنیوی در برابرِ لذتِ معنویِ یادِ معشوق است.

شوریده برون جست نه هشیار و نه مست آوازه درافتاد که دیوانه شده است

عاشقِ آشفته‌حال، بی‌اختیار از آن فضا بیرون دوید، در حالی که نه در قیدِ هشیاریِ عقلانی بود و نه در مستیِ معمولیِ شراب؛ و در این میان مردم با دیدنِ رفتارِ خارج از عرفِ او، چنین شایع کردند که او دیوانه شده است.

نکته ادبی: عبارت نه هشیار و نه مست اشاره به مقامِ حیرت در عرفان دارد؛ جایی که سالک از دوگانگی‌های دنیوی فاصله گرفته و به حالی رسیده که برای مردمِ عادی غیرقابلِ درک است.

آرایه‌های ادبی

نماد جام

نماد لذت‌های ظاهری و دنیوی که در برابر شورِ عشق رنگ می‌بازد.

تناقض (پارادوکس) نه هشیار و نه مست

حالتی از بی‌خودی که در آن عاشق از قیدِ دویی رها شده و به مقامی فراتر از درکِ عامه رسیده است.

استعاره شوریده

استعاره برای عاشقِ مجنون و از‌خود‌بی‌خود شده که از بندِ عقل رها گشته است.