دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۲۶

مولوی
دل در بر من زنده برای غم تست بیگانهٔ خلق و آشنای غم تست
لطفی است که می کند غمت با دل من ورنه دل تنگ من چه جای غم تست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوندی عمیق و انحصاری میان قلب عاشق و اندوهِ یار است. شاعر در فضایی آکنده از رنجِ عاشقانه، قلب خود را نه پناهگاهی برای آرامش، بلکه جایگاهی برای سکونتِ غمِ محبوب تصویر می‌کند. در این نگاه، دل از تعلقات دنیوی و ارتباط با مردمان بریده و تنها با درد و اندوهِ محبوب مانوس گشته است.

در نگاهی دیگر، این ابیات حکایت از فروتنی عاشق در برابر عظمتِ عشق دارد. عاشق چنان خود را کوچک و حقیر می‌بیند که پذیرشِ غمِ محبوب توسط دلش را نه امری بدیهی، بلکه نشانی از لطف و کرمِ آن غم می‌داند که بر دلِ تنگ و کوچک او منت نهاده است.

معنای روان

دل در بر من زنده برای غم تست بیگانهٔ خلق و آشنای غم تست

قلب من در سینه‌ام تنها برای تجربه کردن اندوه تو زنده است. این دل از دنیای مردم فاصله گرفته و با هیچ‌کس جز اندوه تو هم‌سخن و آشنا نیست.

نکته ادبی: تقابل میان دو واژه بیگانه و آشنا که در اینجا بر شدتِ انزوای عاشق از خلق و یگانگی‌اش با دردِ محبوب تأکید دارد.

لطفی است که می کند غمت با دل من ورنه دل تنگ من چه جای غم تست

اگر اندوهِ تو به دل من رو می‌آورد، از سرِ لطف و مرحمتِ خودِ آن غم است؛ وگرنه دلِ کوچک و پر از اضطراب من، جایگاه مناسبی برای غمِ بزرگ تو نیست.

نکته ادبی: استفاده از پرسشِ انکاری برای نشان دادن فروتنی عاشق و کوچک شمردن خود در برابر بزرگیِ عشق.

آرایه‌های ادبی

تضاد بیگانه و آشنا

تقابل میان بی‌ارتباطی با خلق و پیوند عمیق با غمِ یار که بر انزوای عاشقانه تأکید دارد.

تشخیص لطفی است که می‌کند غمت

غمِ یار به مثابه موجودی صاحب اختیار تصویر شده که لطف و عنایت دارد.

ایهام دلِ تنگ

به معنیِ هم دلِ کوچک و حقیر (از نظر گنجایش) و هم دلی که از فشار غم در تنگنا قرار دارد.