دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۱۹

مولوی
درویشی و عاشقی به هم سلطانیست گنجست غم عشق ولی پنهانیست
ویران کردم بدست خود خانهٔ دل چون دانستم که گنج در ویرانیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تضاد و یگانگی میان فقر ظاهری و غنای معنوی می‌پردازد و معتقد است که درویشی و عاشقی، در حقیقت شکوه و پادشاهیِ حقیقی است. او فقرِ ظاهری را بستری برای رسیدن به غنای باطنی می‌داند که تنها برای عاشقان قابل درک است.

مفهوم اصلی این است که برای رسیدن به گنجِ معرفت و عشق الهی، باید خانه دل را از تمامی دلبستگی‌هایِ غیرالهی زدود و ویران کرد. این ویرانی، نه به معنای نابودی خویشتن، بلکه به معنای دست شستن از تعلقات دنیایی و رسیدن به وارستگی است.

معنای روان

درویشی و عاشقی به هم سلطانیست گنجست غم عشق ولی پنهانیست

درویشی و فقرِ اختیاری که با عاشقی همراه باشد، همان پادشاهیِ حقیقی است؛ اگرچه غم عشق، گنجی گران‌بهاست، اما این گنج پنهان است و تنها اهلِ دل آن را می‌بینند.

نکته ادبی: درویشی به معنای وارستگی و فقرِ عرفانی است؛ ترکیب 'به هم سلطانیست' یعنی این دو ویژگی در کنار هم تشکیل‌دهنده مقام پادشاهی هستند.

ویران کردم بدست خود خانهٔ دل چون دانستم که گنج در ویرانیست

من با اراده و اختیار خود، خانه دل را از تعلقاتِ دنیا خالی کردم، چرا که به این آگاهی رسیدم که گنجِ معرفت و حقیقت، در ویرانه دل (دلِ خالی از غیر) پنهان است.

نکته ادبی: خانه دل استعاره‌ای از وجود و قلب آدمی است؛ 'ویرانی' در اینجا نمادِ وارستگی و ترکِ علایقِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) گنج در ویرانیست

جمع‌شدنِ مفهوم گنج (ثروت) در ویرانی (خرابی)، بیانگر این نکته است که گنج معنوی تنها در قلبی که از تعلقات دنیوی خالی شده، یافت می‌شود.

استعاره خانه دل

دل به خانه‌ای تشبیه شده که می‌تواند آباد (پر از تعلقات) یا ویران (خالی از تعلقات) باشد.

استعاره گنج

غم عشق و معرفت الهی به گنج تشبیه شده تا ارزشمندی و پنهان بودن آن تبیین شود.