دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۱۷

مولوی
درنه قدمی که چشمه حیوانست میگرد چو چرخ تا مهت گرانست
جانیست ترا بگرد حضرت گردان این جان گردان ز گردش آن جانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این ابیات، دعوت به پویایی، حرکت درونی و سیر و سلوک عاشقانه است. شاعر جهان را بستری برای رسیدن به جاودانگی و معرفت می‌داند و معتقد است که روح انسان باید همچون افلاک در گردش و طواف پیرامونِ کانونِ هستی باشد تا به کمال برسد.

این کلام نشان‌دهنده پیوند میان روحِ سرگردانِ انسان و منبعِ اصلیِ هستی است؛ جایی که حرکت و پویاییِ روحِ سالک، بازتابی از فیض و حرکتِ آن جانِ جانان در جهانِ بالاست.

معنای روان

درنه قدمی که چشمه حیوانست میگرد چو چرخ تا مهت گرانست

گامی بردار و به سوی مقصد حرکت کن که این جهان سرشار از فرصتِ رسیدن به حیاتِ جاویدان است. مانند آسمان و ستارگان در گردش و تکاپو باش تا زمانی که ماهِ کمال و حقیقت به تو برسد و وجودت ارزشمند و کامل شود.

نکته ادبی: درنه قدمی، ترکیبی امری از در نهادن (گام نهادن) است. چشمه حیوان استعاره از معرفت و حیاتِ معنوی است و مه کنایه از معشوق یا حقیقتِ هستی است که در اوجِ کمال قرار دارد.

جانیست ترا بگرد حضرت گردان این جان گردان ز گردش آن جانست

تو جانی در کالبد داری که باید آن را پیرامونِ ساحتِ حضورِ خداوند به طواف و گردش درآوری. این روحِ پویای تو، در واقع حرکتی است که از سرچشمه‌ی همان جانِ اصلی و حقیقتِ الهی متأثر شده و نیرو می‌گیرد.

نکته ادبی: جانِ گردان اشاره به نفسِ سالک دارد که در حالِ سلوک و طواف است. حضرت در اینجا به معنای ساحتِ قربِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه میگرد چو چرخ

تشبیه حرکتِ سالک به چرخشِ افلاک برای نشان دادنِ تداوم در سلوک.

استعاره چشمه حیوان

اشاره به آب زندگانی که کنایه از معرفت و حیاتِ معنوی است.

استعاره مه

استعاره از کمال، نورِ معرفت و یا محبوبِ الهی.

مراعات نظیر میگرد، چرخ، گردان، گردش

استفاده از واژگانی که همگی در حوزه معنایی حرکت و چرخش هستند.