دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۱۵

مولوی
در من غم شبکور چرا پیچیده است کوراست مگر و یا که کورم دیده است
من بر فلکم در آب و گل عکس منست از آب کسی ستاره کی دزدیده است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تاملاتی عمیق و وجودشناختی درباره ماهیتِ اندوه و جایگاهِ روح انسان در جهان هستی است. شاعر با پرسشگری درباره علتِ رسوخِ غم به جان خویش، به تضادِ همیشگیِ میانِ گوهرِ آسمانیِ انسان و کالبدِ مادی او اشاره می‌کند.

او با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که حقیقتِ وجودیِ آدمی از عالمِ علوی و متعالی سرچشمه می‌گیرد و آنچه در این جهانِ خاکی دیده می‌شود، تنها جلوه‌ای ناپایدار و بازتابی از آن حقیقتِ مطلق است که در بندِ مادیات اسیر نمی‌شود.

معنای روان

در من غم شبکور چرا پیچیده است کوراست مگر و یا که کورم دیده است

چرا این غمِ شب‌کور و تیره‌اندیش، این‌چنین به تار و پودِ وجودِ من گره خورده است؟ آیا این غم خود کور است و راهِ صلاح نمی‌شناسد، یا اینکه مرا کور کرده و بیناییِ مرا از من گرفته است؟

نکته ادبی: شب‌کور به معنای کسی است که در شب دید ندارد و در اینجا استعاره‌ای برای توصیفِ غمِ جهل‌آلود و تاریکی است که دیدِ بصیرت را از شاعر گرفته است.

من بر فلکم در آب و گل عکس منست از آب کسی ستاره کی دزدیده است

جایگاهِ اصلی و حقیقیِ من در آسمان‌هاست و آنچه در این دنیای مادی (آب و گل) دیده می‌شود، تنها تصویر و بازتابی از من است؛ همان‌طور که هیچ‌کس نمی‌تواند ستاره‌ی حقیقی را از درونِ آب برباید و به مالکیتِ خود درآورد.

نکته ادبی: آب و گل کنایه از تنِ مادی و کالبدِ خاکی انسان است که در تقابل با فلک (عالمِ معنا و ملکوت) قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب و گل

کنایه از کالبد مادی، تنِ خاکی و دنیای فانی که روح را در خود محدود کرده است.

استفهام انکاری از آب کسی ستاره کی دزدیده است

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر محال بودنِ به دام انداختن حقیقتِ روح در کالبد مادی تأکید دارد.

تشبیه و استعاره غم شبکور

نسبت دادن صفت کوری به غم که ماهیتی انتزاعی دارد، برای بیان سردرگمی، بی‌راه بودنِ آن و تأثیرش بر تیرگیِ دیدِ درونیِ شاعر.