دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۱۲

مولوی
در کوی غم تو صبر بیفرمانست در دیده ز اشک تو بر او حرمانست
دل راز تو دردهای بیدرمانست با این همه راضیم سخن در جانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ عاشقی است که در وادی پرشور و پرتلاطم عشق گرفتار شده و در عین تحمل دردهای جانکاه و بی‌پایان، به دلیل حضورِ معنویِ محبوب در جانش، به این رنج و سختی رضایت دارد.

فضا، فضایی سرشار از تسلیم و فداکاری است که در آن، عقل و صبر در برابر سیلابِ عواطف یار رنگ می‌بازند، اما جان عاشق به واسطه تعلقِ خاطر به معشوق، به آرامشی درونی دست می‌یابد.

معنای روان

در کوی غم تو صبر بیفرمانست در دیده ز اشک تو بر او حرمانست

در فضای اندوهی که تو برایم رقم زده‌ای، صبر و شکیبایی دیگر مطیع و تحت فرمان من نیست؛ و چشمان من به سبب اشک‌هایی که برای تو می‌ریزند، از هرگونه آرامش یا دیدنِ زیبایی محروم مانده است.

نکته ادبی: ترکیب «کوی غم» استعاره‌ای است برای اشاره به وضعیت روحیِ عاشق، و «بی‌فرمان» صفتِ صبر است که نشان‌دهنده غلبه عواطف بر عقل و خویشتن‌داری است.

دل راز تو دردهای بیدرمانست با این همه راضیم سخن در جانست

قلب من از جانب تو دچار دردهایی شده است که هیچ راه علاجی برای آن‌ها متصور نیست؛ با این وجود، من از این وضعیت رضایت دارم، چرا که کلام و یاد تو در اعماق جان من جای گرفته است.

نکته ادبی: عبارت «دل راز تو» در اینجا با تصحیحِ قرائت به صورت «دل را ز تو» خوانده می‌شود که «ز» به معنای «از» است و پیوندِ علّیِ میان معشوق و درد را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کوی غم

اشاره به جایگاه و فضای درونیِ غمِ معشوق که عاشق در آن اقامت گزیده است.

متناقض‌نما (پارادوکس) راضیم ... دردهای بیدرمان

جمع شدنِ رضایتِ باطنی در کنارِ دردهای بی‌درمان، بیانگر مقامِ تسلیمِ عاشق است.

مراعات نظیر دیده، اشک، جان

واژگانی که با محوریتِ احوالِ درونی و عاطفی عاشق در کنار هم قرار گرفته‌اند.