دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۱۱

مولوی
در عهد و وفا چنانکه دلدار منست خون باریدن بروز و شب کار منست
او یار دگر کرده و فارغ شسته من شسته چو ابلهان که او یار منست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی دردی عمیق از بی‌وفایی و فراموش‌شدن توسط معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و رنج، تصویرِ عاشقی را ترسیم می‌کند که در چرخه‌ی اندوهِ خویش گرفتار شده و در حالی که معشوق به آسودگیِ خیال در پیِ جایگزینی برای رابطه است، او درگیرِ مرثیه‌سرایی برایِ پیوندِ ازهم‌گسسته است.

تضادِ میانِ بی‌خیالیِ معشوق و پافشاریِ احمقانه‌ی عاشق بر توهمِ وفاداری، محور اصلیِ این کلام است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرِ 'خون گریستن'، عمقِ فاجعه‌ی عاطفی و حقارتی را که عاشق در این دلبستگیِ یک‌سویه متحمل می‌شود، به شکلی تکان‌دهنده نشان می‌دهد.

معنای روان

در عهد و وفا چنانکه دلدار منست خون باریدن بروز و شب کار منست

به دلیل پایبندی به عهد و وفایی که تصور می‌کنم میان من و دلدارم وجود دارد، تمام شب و روزم به گریستنِ اشکِ خونین می‌گذرد و این تنها کار من در این دوران است.

نکته ادبی: خون باریدن کنایه از شدتِ اندوه و گریه‌ی بسیار است و دلدار به معنای معشوق و کسی است که دل در گرو اوست.

او یار دگر کرده و فارغ شسته من شسته چو ابلهان که او یار منست

در حالی که معشوقم یارِ دیگری یافته و فارغ‌بال و بی‌دغدغه در کناری نشسته است، من همچون نادانان، خود را فریب می‌دهم و به این خیال خام دلخوشم که او هنوز یارِ من است.

نکته ادبی: فارغ شسته یعنی آسوده و بی‌خبر نشسته است و ابلهان استعاره از عاشقی است که واقعیت را نادیده می‌انگارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون باریدن

کنایه از گریستنِ بسیار شدید و جانکاه که نشان‌دهنده نهایت اندوه و فشار روانی عاشق است.

تضاد او یار دگر کرده و فارغ شسته ... من ... که او یار منست

تقابل میان بی‌تفاوتی معشوق و پافشاری عاشق بر توهمِ وصال، که بیانگر عمق شکست عاطفی است.

اغراق خون باریدن

بزرگ‌نمایی در شدت گریه برای به تصویر کشیدنِ ناگوار بودنِ جدایی.