دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۰۹

مولوی
در عشق تو هر حیله که کردم هیچست هر خون جگر که بیتو خوردم هیچست
از درد تو هیچ روی درمانم نیست درمان که کند مرا که دردم هیچست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده وضعیت عاشقی است که در برابر عظمت عشق، تمام تدابیر عقلی و مادی را بی‌ثمر می‌بیند. فضا، فضای استیصال و تسلیم محض است؛ جایی که حتی رنج کشیدن و دردِ فراق، در مقایسه با شکوهِ عشق، ناچیز جلوه می‌کند.

در دیدگاه شاعر، دردِ عشق به قدری عمیق و وجودی است که اساساً مفهوم

معنای روان

در عشق تو هر حیله که کردم هیچست هر خون جگر که بیتو خوردم هیچست

تمامی چاره‌اندیشی‌ها و تلاش‌های من برای رهایی از کمند عشق تو بیهوده است و تمام رنج‌های جانکاهی که در نبود تو تحمل کردم، در برابر بزرگی این عشق هیچ و بی‌مقدار است.

نکته ادبی: حیله در ادب کهن به معنای تدبیر و چاره‌اندیشی است. خون جگر خوردن کنایه از تحمل رنج و اندوه عمیق و طولانی است.

از درد تو هیچ روی درمانم نیست درمان که کند مرا که دردم هیچست

در برابر دردِ عشقی که تو در جانم نهاده‌ای، هیچ راهی برای بهبودی نمی‌بینم و اصلاً چه کسی می‌تواند مرا درمان کند، وقتی که درد من چنان است که در برابر عظمتش، هر درمانی بی‌نتیجه است.

نکته ادبی: روی درمان به معنای راهِ چاره و طریقتِ بهبودی است. جمله ی "درمان که کند مرا" پرسشی انکاری است که تأکید بر ناتوانیِ هرگونه درمان برای دردِ عشق دارد.

آرایه‌های ادبی

تکرار هیچ

تکرار واژه "هیچ" در پایانِ مصراع‌ها برای تأکید بر پوچیِ تلاش‌های عقلانی در برابر عشق و بی‌نتیجه بودنِ هر نوع درمان.

کنایه خون جگر خوردن

اشاره به رنج عمیق، غصه خوردنِ بسیار و اندوهی که از فراقِ یار حاصل می‌شود.

پرسش انکاری درمان که کند مرا

پرسش به منظور تأکید بر این نکته که درد عشق، درمان‌ناپذیر است و طبیبِ جهان نیز از عهده آن برنمی‌آید.