دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۰۷

مولوی
در ظاهر و باطن آنچه خیر است و شر است از حکم حقست و از قضا و قدر است
من جهد همی کنم قضا میگوید بیرون ز کفایت تو کار دگر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در پی تبیین دیدگاه جبرگرایانه و تکیه بر تقدیر الهی در جهان‌بینی کلاسیک است. شاعر معتقد است که تمامی پدیده‌ها و اتفاقات عالم، اعم از خیر و شر، تحت سیطره اراده خداوند قرار دارند و از دایره قضا و قدر خارج نیستند.

در بخش دوم، شاعر به تعارض میان کوشش انسان و تقدیر الهی می‌پردازد. او ضمن تأیید تلاش و تکاپوی آدمی، این تلاش‌ها را در برابر سرنوشت از پیش تعیین‌شده، ناکافی و ناچیز می‌داند و به نوعی تسلیم در برابر مشیت الهی را ترویج می‌کند.

معنای روان

در ظاهر و باطن آنچه خیر است و شر است از حکم حقست و از قضا و قدر است

تمام آنچه در دنیا، چه در آشکار و چه در پنهان، خیر یا شر تلقی می‌شود، همگی ناشی از فرمان خداوند و در چارچوب سرنوشت و تقدیر الهی رقم می‌خورد.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان خیر و شر و ظاهر و باطن برای تأکید بر شمولیت و فراگیری قدرت پروردگار بر تمامی امور عالم است.

من جهد همی کنم قضا میگوید بیرون ز کفایت تو کار دگر است

هرچند من نهایتِ کوشش و تدبیر خود را به کار می‌بندم، اما تقدیر و سرنوشت به من می‌گوید که نتیجه کار در دست تو نیست و امور عالم بر اساس قانونی دیگر و فراتر از توان تو پیش می‌رود.

نکته ادبی: عبارت جهد همی کنم بیانگر تلاشِ آگاهانه و مستمر انسان است که در تقابل با قضا قرار می‌گیرد و ناتوانی انسان را در برابر تقدیر نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خیر و شر / ظاهر و باطن

بهره‌گیری از کلمات متضاد برای نشان دادن گستره شمول حکم الهی بر تمام جوانب زندگی بشر.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) قضا می‌گوید

نسبت دادن صفتِ سخن‌گویی به مفهوم انتزاعیِ قضا (سرنوشت) برای برجسته کردنِ سلطه و قدرتِ بی‌چون‌وچرای آن بر اراده آدمی.