دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۰۴

مولوی
در دیدهٔ صورت ار ترا دامی هست زان دم بگذر اگر ترا گامی هست
در هجده هزار عالم آنرا که دلیست داند که نه جنبش و نه آرامی هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوت‌نامه‌ای است به عبور از ظاهرِ فریبنده جهان و رسیدن به حقیقتی که فراتر از ادراکات حسیِ ماست. شاعر تأکید دارد که دلبستگی به جلوه‌های ظاهریِ هستی، مانند دامی است که انسان را در بند می‌کشد و راهِ رسیدن به شناختِ حقیقی را سد می‌کند.

در نگاهی ژرف‌تر، نویسنده بر این باور است که تمامِ جهانِ هستی با همه پیچیدگی‌ها و دگرگونی‌هایش، فاقد اصالتِ مستقل است. کسی که به حقیقتِ درونی دست یافته است، در می‌یابد که این تضادها مانند حرکت و سکون، تنها پنداره‌هایی هستند که در برابر نگاهِ آگاه، رنگ می‌بازند.

معنای روان

در دیدهٔ صورت ار ترا دامی هست زان دم بگذر اگر ترا گامی هست

اگر نگاه ظاهربین تو گرفتارِ جلوه‌های مادی دنیا شده است، چنانچه عزم و اراده‌ای برای رسیدن به کمال در خود می‌یابی، از این مرحله و وابستگیِ سطحی عبور کن.

نکته ادبی: ترکیب 'دیدهٔ صورت' کنایه از نگاه سطحی و مادی‌گرایانه است و 'دام' نمادی از تعلقات دنیوی است.

در هجده هزار عالم آنرا که دلیست داند که نه جنبش و نه آرامی هست

در میان تمامیِ عوالم هستی، هر آن کس که از دلی روشن و حقیقت‌بین برخوردار است، به نیکی می‌داند که حرکت و سکون هیچ‌کدام اصالت ندارند و همه در برابرِ امرِ واحد، فاقد معنا هستند.

نکته ادبی: هجده هزار عالم اصطلاحی کهن برای اشاره به کثرت جهان‌هاست و 'دل' در اینجا به معنای قلبِ عرفانی و شهودِ باطنی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دام

تشبیه تعلقات دنیوی به دامی که صیاد (دنیا) برای شکار روح انسان پهن کرده است.

تضاد جنبش و آرامی

به‌کارگیری دو واژه متضاد برای نفیِ ثنویت و نشان دادنِ وحدتِ وجود و گذر از دوگانگی‌های عالم.

کنایه دیدهٔ صورت

اشاره به بینش سطحی و ظاهربینانه که مانع از درک حقیقتِ پنهانِ اشیاء می‌شود.