دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۹۸

مولوی
خیزید که آن یار سعادت برخاست خیزید که از عشق غرامت برخاست
خیزید که آن لطیف قامت برخاست خیزید که امروز قیامت برخاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نویدبخشِ ظهور معشوق و شور و حالی است که در پی آن در جان عاشق پدید می‌آید. شاعر با تکرارِ دعوت به برخاستن، فضایی از هیجان، آمادگی و تحولِ عمیقِ معنوی را ترسیم می‌کند که گویی با آمدن یار، جهانی نو آغاز شده است.

درونمایه اصلی، مواجهه با زیبایی و شکوهی است که همه چیز را در خود غرق می‌کند. قیامت در این نگاه، نه هراسی از پایانِ کار، بلکه آغازِ حیاتی تازه و شورانگیز است که با حضور یار رقم می‌خورد.

معنای روان

خیزید که آن یار سعادت برخاست خیزید که از عشق غرامت برخاست

همگی برخیزید و آماده شوید، چرا که آن یاری که منشأ نیک‌بختی و سعادت است، نمایان گشته است. برخیزید و بشتابید که به خاطرِ این عشقِ بزرگ، بهای سنگینی (غرامت) طلب شده است که باید با جان و دل آن را پرداخت کرد.

نکته ادبی: واژه غرامت در متون عرفانی به معنای تاوان و بهایی است که عاشق برای رسیدن به معشوق باید بپردازد و برخاستن در اینجا نشانه آمادگی و طرب است.

خیزید که آن لطیف قامت برخاست خیزید که امروز قیامت برخاست

همگی برخیزید که آن معشوقی که قامتی موزون و لطیف دارد، پدیدار شده است. برخیزید و مهیای تماشا شوید، چرا که در این لحظه، شور و حالی در جان‌ها برپا شده است که گویی قیامت و رستاخیز فرارسیده و جهان دگرگون شده است.

نکته ادبی: قیامت در اینجا نماد دگرگونی بنیادین و پایانِ خویشتنِ دنیوی در برابرِ شکوهِ حضورِ یار است.

آرایه‌های ادبی

تکرار خیزید

استفاده از واژه خیزید در ابتدای هر مصرع برای تأکید بر فوریت و دعوت به هوشیاری و شوریدگی.

استعاره و مبالغه قیامت

تشبیه هیجانِ حاصل از دیدار یار به رستاخیز برای نشان دادن شدتِ تأثیر و دگرگونی وجودی.

استعاره غرامت

اشاره به اینکه عشق، مال و دارایی‌های دنیوی را از عاشق می‌ستاند و او را تهیدست اما عاشق می‌سازد.