دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۹۶

مولوی
خورشید رخت ز آسمان بیرونست چون حسن تو کز شرح و بیان بیرونست
عشق تو در درون جان من جا دارد وین طرفه که از جان و جهان بیرونست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با استفاده از زبان تصویرگرایانه و اغراق‌آمیز، در پی توصیف زیباییِ فرازمینیِ معشوق و ماهیتِ متعالیِ عشق است. او معتقد است که جمالِ یار نه تنها خورشیدِ آسمان را به چالش می‌کشد، بلکه از ظرفیتِ توصیفِ کلام نیز فراتر است.

همچنین، شاعر به پارادوکسِ عشق اشاره دارد که چگونه در عینِ حضور در کانونِ جانِ عاشق، از مرزهای مادی و دنیوی عبور کرده و به مرتبه‌ای فراتر از هستیِ محدود می‌رسد.

معنای روان

خورشید رخت ز آسمان بیرونست چون حسن تو کز شرح و بیان بیرونست

چهره درخشان تو چنان پرنور است که از آسمان نیز فراتر رفته و خورشید در برابر آن ناچیز است؛ زیبایی تو نیز آن‌قدر بی‌مانند و عمیق است که هیچ کلام یا بیانی قادر به توصیف آن نیست.

نکته ادبی: عبارت «بیرون بودن» در اینجا کنایه از فراتر بودن از حدود و ثغورِ مادی و عرفی است.

عشق تو در درون جان من جا دارد وین طرفه که از جان و جهان بیرونست

عشقِ تو در عمقِ وجود و جانِ من خانه کرده است؛ اما نکته شگفت‌انگیز این است که این عشق، هم‌زمان از حیطه محدودِ جان و جهانِ مادی نیز فراتر رفته و به مرتبه‌ای متعالی دست یافته است.

نکته ادبی: «طرفه» واژه‌ای کهن به معنای شگفت و نادر است و «جان و جهان» اشاره به تمامِ هستیِ مادی و غیرمادیِ انسان دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خورشید رخت

تشبیه چهره‌ی معشوق به خورشید برای نشان دادن درخشندگی و تابناکی آن.

مبالغه ز آسمان بیرونست / از جان و جهان بیرونست

اغراق در کمال زیبایی و بی‌کرانگی عشق که آن را از مرزهای عالمِ خاکی و حتی جانِ آدمی فراتر می‌برد.

واج‌آرایی جان و جهان

تکرار صامت‌های «ج» و «ن» در این عبارت، بر غنای موسیقاییِ کلام افزوده است.