دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۹۵

مولوی
خویی به جهان خوبتر از خوی تو نیست دل نیست که او معتکف کوی تو نیست
موی سر چیست جمله سرهای جهان چون مینگرم فدای یک موی تو نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش مطلق معشوق و برتری بی‌چون و چرای خوی و منش او سروده شده است. شاعر با زبانی ستایشگرانه، معشوق را کانون جاذبه‌ی تمامِ دل‌های عاشق معرفی می‌کند که در برابر او، کلِ هستی و دارایی‌های جهان، ناچیز و بی‌ارزش جلوه می‌کند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی عاشقانه و غلوآمیز است که در آن، شاعر برای نشان دادنِ عظمت و جایگاه یگانه‌ی معشوق، از مقایسه‌های اغراق‌آمیز میانِ او و تمامِ جهان استفاده کرده است تا بر برتری مطلق معشوق تأکید ورزد.

معنای روان

خویی به جهان خوبتر از خوی تو نیست دل نیست که او معتکف کوی تو نیست

در تمامِ این عالم، هیچ سیرت و خویی برتر و نیکوتر از خویِ تو وجود ندارد و هیچ قلبی در جهان یافت نمی‌شود که شیدای تو نباشد و در آرزوی وصال و حضور در کویِ تو، گوشه‌نشینی و پرستش پیشه نکند.

نکته ادبی: واژه "معتکف" در اصل اصطلاحی فقهی به معنای اقامت در مسجد برای عبادت است که اینجا به عنوان استعاره‌ای برایِ عاشقی که تمامِ وقت خود را وقفِ حضور در حریمِ معشوق کرده، به کار رفته است.

موی سر چیست جمله سرهای جهان چون مینگرم فدای یک موی تو نیست

تمامِ هستی و وجودِ موجودات در برابرِ ارزشِ حتی یک تار موی تو، ناچیز است و وقتی با دقت می‌نگرم، می‌بینم که تمامِ سرها و دارایی‌هایِ جهان، ارزشِ آن را ندارند که فدایِ یک تار موی تو شوند.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از تقابلِ لفظی میانِ "موی سر" و "سرهای جهان" در برابر "یک موی معشوق"، آرایه‌ی اغراق را به کمال رسانده و ارزشِ وجودی معشوق را بر تمامِ عالم مقدم دانسته است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) جمله سرهای جهان... فدای یک موی تو نیست

شاعر با بزرگ‌نمایی ارزش معشوق، تمام هستی و موجودات عالم را در برابر یک تار موی معشوق ناچیز شمرده است.

استعاره/کنایه معتکف کوی تو

اشاره به دلبستگیِ شدید و حضورِ همیشگیِ عاشق در حریمِ معشوق که مانندِ اعتکافِ عبادت‌گران، مقدس و همیشگی است.

جناس موی سر / سرها

استفاده از واژگانِ هم‌ریشه و مشابه برای ایجاد موسیقی درونی و تقویتِ معنای تقابلِ ارزشی.