دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۹۳

مولوی
خاک قدمت سعادت جان من است خاک از قدمت همه گل و یاسمن است
سر تا قدمت خاک ز تو میرویند زان خاک قدم چه روی برداشتن است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از شور و اشتیاق عاشق در ستایش جایگاه و قدمگاه یار است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، ردپای معشوق را سرچشمه‌ی حیات، زیبایی و سعادت می‌داند و معتقد است هرآنچه با وجود معشوق تماس یابد، به گلستان بدل می‌شود.

در این کلام، خاکِ قدمگاه معشوق نه تنها یک مکان معمولی، بلکه کانونِ برکت و تجلیِ زیبایی است؛ به گونه‌ای که عاشق، دل کندن از آن و دور شدن از این آستانِ مقدس را ناممکن و بیهوده می‌شمارد.

معنای روان

خاک قدمت سعادت جان من است خاک از قدمت همه گل و یاسمن است

به برکتِ قدم‌های تو، آن خاکِ معمولی به گلستانی از گل‌های یاسمن و زیبایی‌ها بدل شده است.

نکته ادبی: استعاره از رویش گل، دلالت بر تأثیرِ حیات‌بخش و شگفت‌آور حضور معشوق دارد.

سر تا قدمت خاک ز تو میرویند زان خاک قدم چه روی برداشتن است

با وجودِ این همه برکت و زیبایی در قدمگاهِ تو، چرا باید از آن روی گرداند و دست کشید؟

نکته ادبی: «روی برداشتن» کنایه از ترک کردن و دور شدن از آستانِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خاک قدمت

اشاره به مسیر حرکت معشوق که به دلیل حضور او، ارزشمند و مقدس شده است.

اغراق (مبالغه) خاک از قدمت همه گل و یاسمن است

تأکید بر تأثیرِ سحرآمیز حضور معشوق که خاکِ بی‌جان را به گلستان بدل می‌کند.

کنایه روی برداشتن

به معنای ترک کردن، روی‌گردانی و فاصله گرفتن از معشوق.