دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۹۲

مولوی
حاشا که دلم ز شب نشینی سیر است یا ساقی ما بی مدد و ادبیر است
از خواب چو سایه عقل ها سر زیر است فردا ز پگه بیا که امشب دیر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق سالک برای رسیدن به معرفت در خلوت شبانه است و بر اهمیت هوشیاری و دوری از غفلت تأکید می‌ورزد. شاعر با لحنی حکیمانه، سستی و خواب‌آلودگیِ عقل را در برابر حقایق هستی به نقد می‌کشد و بر ضرورتِ غنیمت شمردنِ فرصت‌ها در مسیر سلوک پافشاری می‌کند.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی عرفانی و عارفانه است که در آن 'ساقی' نه یک شخصیت زمینی، بلکه نمادی از پیر و مرشدِ راهنما یا فیض الهی است که همواره مددکارِ مشتاقان است و انسان را به حضوری آگاهانه و به‌موقع در محضر حقیقت دعوت می‌کند.

معنای روان

حاشا که دلم ز شب نشینی سیر است یا ساقی ما بی مدد و ادبیر است

هرگز این‌گونه نیست که من از خلوت و شب‌زنده‌داریِ عارفانه خسته شوم و ساقی و مرشدِ ما نیز هیچ‌گاه بدون یاری، تدبیر و خرد نیست.

نکته ادبی: واژه «حاشا» برای بیان شدتِ نفی و انکار به کار رفته است. «ادبیر» در اینجا به معنای تدبیر، دوراندیشی و حکمت است که نشان‌دهنده کمالِ ساقی است.

از خواب چو سایه عقل ها سر زیر است فردا ز پگه بیا که امشب دیر است

به دلیل غفلت و خواب‌زدگی، عقل‌ها مانند سایه بر زمین افتاده و بی‌رمق‌اند. پس باید سحرگاهان و به‌موقع برای طلب حقیقت اقدام کرد، چرا که زمانِ کنونی (شب) برای بهره‌مندی از این فرصتِ معنوی، سپری شده است.

نکته ادبی: «سر زیر بودن» کنایه از سرافکندگی، ناتوانی و در بندِ غفلت بودن است. «پگه» واژه‌ای کهن به معنای بامداد و سحرگاه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شب‌نشینی

اشاره به خلوت و عبادت شبانه و انس با معبود.

تشبیه چو سایه

تشبیه عقلِ غافل به سایه برای نشان دادن ضعف، ناپایداری و بی‌هویتی آن در تاریکیِ جهل.

کنایه سر زیر است

کنایه از ناتوانی، حقارت و سستیِ تفکر در حالت خواب و غفلت.