دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۹۰

مولوی
چیزیست که در تو بیتو جویان ویست در خاک تو دریست که از کان ویست
مانندهٔ گوی اسب چوگان ویست آن دارد و آن دارد و آن آن ویست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به جایگاه رفیع و متعالی روح انسانی در وجود آدمی می‌پردازد. او معتقد است در بطن وجودِ خاکیِ انسان، حقیقتی نهفته است که پیوسته در پیِ پیوند با اصل و مبدأ خویش است. در واقع، انسان نه موجودی صرفاً مادی، بلکه ظرفی است که گوهری الهی را در خود دارد و این گوهر همواره مشتاق بازگشت به جایگاه اصلی خود است.

در بخش دوم، شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ «گوی و چوگان»، تسلیمِ محضِ انسان در برابر اراده‌ی الهی را به تصویر می‌کشد. همان‌طور که گوی در میدان چوگان، تابعِ حرکتِ دستِ چوگان‌باز است، هستی و تمامِ ویژگی‌های آدمی نیز متأثر از خواست و قدرتِ مطلقِ پروردگار است و هیچ‌چیز در این میان، استقلالی از خود ندارد.

معنای روان

چیزیست که در تو بیتو جویان ویست در خاک تو دریست که از کان ویست

در وجود تو حقیقتی نهفته است که حتی بدون آگاهی و اراده‌ی تو، پیوسته در جستجوی پروردگار است. در کالبد خاکی و مادی تو، گوهری گران‌بها وجود دارد که خاستگاه و اصل آن از خزانه و معدنِ فیضِ الهی است.

نکته ادبی: واژه «کان» به معنای معدن و جایگاه اصلی جواهرات است که در ادبیات عرفانی برای اشاره به منشأ الهیِ روح انسان به کار می‌رود. «بیتو» در اینجا به معنای «بدون آگاهی یا اراده‌ی تو» به کار رفته است.

مانندهٔ گوی اسب چوگان ویست آن دارد و آن دارد و آن آن ویست

تو همچون گویی در میدان بازی هستی که تسلیمِ اراده‌ی چوگانِ الهی است. تو هرچه داری و هرچه هستی، از اوست و در نهایت، تمامِ هستیِ تو نیز متعلق به اوست.

نکته ادبی: ترکیب «گوی و چوگان» از رایج‌ترین نمادها در ادبیات فارسی برای بیانِ سرگشتگی و تسلیم عاشق در برابر اراده‌ی معشوق است. تکرار واژه «آن» در مصراع دوم، بر تعلقِ مطلقِ هستی به معبود تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دُر

استعاره از جان یا حقیقتِ والای انسانی که در کالبد خاکی نهفته است.

نماد (تمثیل) گوی و چوگان

نمادی برای بیانِ تسلیم و انقیادِ وجود انسان در برابر تقدیر و مشیت الهی.

تکرار آن دارد و آن دارد و آن آن ویست

تکرار واژه «آن» برای تأکید بر اینکه هرچه در وجود انسان است، از آنِ خداوند است و اصالت از اوست.