دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۸۸

مولوی
چون دید مرا مست بهم برزد دست گفتا که شکست توبه بازآمد مست
چون شیشه گریست توبهٔ ما پیوست دشوار توان کردن و آسان بشکست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ناپایداری عهد و پیمان انسان در برابر کشش‌های درونی و وسوسه‌های عشق اشاره دارد. شاعر در فضایی آمیخته با حسرت و رندی، بازگشت خود به حالت مستی و شکستن توبه را روایت می‌کند و بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که ساختنِ یک بنای اخلاقی یا عهدی عرفانی بسیار دشوار است، اما فرو ریختن آن به سادگی و در یک لحظه ممکن است.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی است که در آن رندی و صراحت بیان در کنار تلمیح به شکنندگی روح آدمی قرار گرفته است. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به ضعف بشر، توبه را همچون شیشه‌ای می‌بیند که هم شفاف و زیباست و هم در برابر کوچک‌ترین ضربه‌ای، خرد می‌شود.

معنای روان

چون دید مرا مست بهم برزد دست گفتا که شکست توبه بازآمد مست

وقتی مرا در حالت مستی دید، با تعجب و شگفتی دست بر هم کوبید.

نکته ادبی: «بهم برزدن دست» در اینجا کنایه از تعجب و حیرت شدید یا ابراز تأسف و ملامت است.

چون شیشه گریست توبهٔ ما پیوست دشوار توان کردن و آسان بشکست

به من گفت که توبه‌ات شکسته شد و دوباره مست نزد من بازگشتی؟

نکته ادبی: «مست» در اینجا می‌تواند به معنای غرق در شوق و عشق یا بی‌خودی از باده باشد که با توبه در تضاد است.

آرایه‌های ادبی

کنایه بهم برزدن دست

اشاره به ابراز شگفتی، افسوس یا گلایه از وضعیت موجود.

استعاره و نماد شیشه

تمثیل برای توبه و دل انسان که همچون شیشه، در برابر وسوسه‌ها شکننده و حساس است.

تضاد (طباق) دشوار و آسان

تقابل میان سختیِ ایجادِ پیمان و آسانیِ شکستن آن برای نشان دادن ناپایداری تصمیمات بشری.