دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۸۱

مولوی
جانی و جهانی و جهان با تو خوش است ور زخم زنی زخم سنان با تو خوش است
خود معدن کیمیاست خاک از کف تو هرچند که ناخوشست آن با تو خوش است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوج تسلیم و دلدادگی عاشق نسبت به معشوق است. شاعر در این قطعه، معشوق را نه تنها جان و روح خود، بلکه تمامی هستی و جهان خویش می‌داند و باور دارد که حضور او به تمامیِ ناگواری‌ها و تلخی‌های دنیا معنایی زیبا می‌بخشد.

در این نگاه عارفانه، حتی درد و رنجی که از جانب محبوب به عاشق می‌رسد، به دلیل پیوند با منبع هستی، به لذت و شادمانی بدل می‌شود. در واقع، همه چیز در پرتو حضور معشوق، اکسیر‌گون و ارزشمند می‌گردد و دوگانگی‌های رنج و لذت رنگ می‌بازد.

معنای روان

جانی و جهانی و جهان با تو خوش است ور زخم زنی زخم سنان با تو خوش است

تو همه وجود من و تمامی دنیای من هستی و به لطف حضور تو، زندگی و هستی برایم شیرین است؛ حتی اگر با تیرِ ستم بر من زخمی وارد کنی، همان زخم نیز برای من خوشایند و ارزشمند است.

نکته ادبی: واژه 'سنان' در ادبیات کلاسیک به معنای نوک نیزه است و کنایه از سختی‌ها و رنج‌هایی است که از جانب معشوق به عاشق می‌رسد.

خود معدن کیمیاست خاک از کف تو هرچند که ناخوشست آن با تو خوش است

خاکی که از کف دست تو بر زمین می‌افتد، خود منبع و معدن کیمیاگری است (چرا که قدرت تغییر و ارزشمند ساختن هر چیزی را دارد)؛ و هر آنچه در ظاهر ناخوشایند باشد، اگر از جانب تو باشد برای من دلپذیر است.

نکته ادبی: معدن کیمیا استعاره‌ای است از قدرت اعجازگونه‌ی محبوب در تغییر دادنِ ذاتِ اشیاء از بدی به خوبی.

آرایه‌های ادبی

استعاره معدن کیمیا

تشبیه خاک دست محبوب به منبع کیمیا برای بیان تأثیر دگرگون‌کننده‌ی حضور او در هستی.

تضاد (طباق) ناخوش / خوش

تقابل میان ناگواریِ ذاتیِ اشیاء و خوشایند بودن آن‌ها در سایه‌ی ارتباط با محبوب.

مبالغه جهانی و جهان با تو خوش است

اغراق در وصفِ میزانِ وابستگیِ عاشق به معشوق تا حدی که تمام هستی در او خلاصه می‌شود.