دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۷۹

مولوی
جانی که حریف بود بیگانه شده است عقلی که طبیب بود دیوانه شده است
شاهان همه گنجها بویرانه نهند ویرانهٔ ما ز گنج ویرانه شده است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها تصویری از دگرگونی بنیادین در احوالات درونی انسان بر اثر جذبه‌های عاشقانه و عرفانی است. شاعر از فروپاشی نظام عقلانی و الفت روحی سخن می‌گوید که در آن جایگاه امن و آرامِ جان و خرد، دستخوش دگرگونی شده و به بستری برای ویرانی‌ پربها تبدیل گشته است.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی اندوه‌بار اما سرشار از عمق است؛ گویی نویسنده در حال توصیف حالتی است که در آن، دارایی‌های روحی (عقل و جان) نه در مسیر نظم و سلامت، که در مسیر بی‌خویشتنی و شوریدگی قرار گرفته‌اند و دل، نه به واسطه فقر، بلکه به واسطه سنگینی گنجِ عشق، به ویرانه‌ای آباد بدل شده است.

معنای روان

جانی که حریف بود بیگانه شده است عقلی که طبیب بود دیوانه شده است

جانی که پیش‌تر مونس و همراهِ من بود، اکنون چون غریبه‌ای با من بیگانه شده است و عقلی که همواره راهگشا و درمان‌بخشِ دردهایم بود، اکنون به دامِ جنون و بی‌خردی افتاده است.

نکته ادبی: در این بیت، 'حریف' به معنای هم‌پیاله و همراهِ صمیمی به کار رفته و 'طبیب' استعاره‌ای از عقل است که وظیفه اصلاح و بهبودِ احوالِ درون را بر عهده داشته است.

شاهان همه گنجها بویرانه نهند ویرانهٔ ما ز گنج ویرانه شده است

پادشاهان رسم دارند که گنج‌های خود را در ویرانه‌ها پنهان کنند؛ دلِ ویرانه‌ی من نیز از سنگینیِ گنجِ عشقی که در خود جای داده، به ویرانه‌ای عمیق‌تر و در عین حال ارزشمندتر بدل شده است.

نکته ادبی: واژه 'ویرانه' در این بیت دارای ایهام است؛ نخست به معنای مکان متروکه و دوم کنایه از دلِ درویش‌مسلکِ عاشق که در عین خرابی، گنجینه اسرارِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تقابل حریف و بیگانه / طبیب و دیوانه

شاعر با بهره‌گیری از این تقابل‌ها، فروپاشی نظمِ روانی و چرخش احوالِ عاشق را به تصویر کشیده است.

ایهام ویرانه

اشاره به دلِ خراب و متروکِ عاشق که در عین حال محلِ نگهداری گنجِ ارزشمندِ عشق است.

استعاره طبیب

عقل به عنوان طبیبی در نظر گرفته شده که وظیفه مداوای دردهای روح را داشته اما اکنون خود درگیر جنون شده است.